...من ینتظر

مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ... وبلاگ شخصی سید ناصر حسینی

...من ینتظر

مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ... وبلاگ شخصی سید ناصر حسینی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

بررسی شخصیت، ایده ها و عملکرد نظامی شهید صیاد شیرازی در دفاع مقدس

چکیده:                                                                                                        سید ناصر حسینی[1]

دفاع مقدس موضوع مهم انقلاب اسلامی ایران در دهه 1360 بود که همه سرمایه های ملت ایران را بخود مشغول کرد. دشمنان ایران و انقلاب اسلامی، تمامیت ارضی، اعتبار و تمامی موجودیت کشور را با خطر مواجه ساخته بودند در این میان مردان بزرگی از میان برخواستند و جوانمردانه در راه دفاع از اعتبار ملت و میهن اسلامی، گام نهادند و تا پای جان از کشور و آرمانهای انقلاب دفاع کردند. یکی از این شخصیت ها شهید علی صیاد شیرازی است که در خانواده ای اصیل پرورش یافته و در محیط های علمی، با آموزه های اسلامی رشد یافته و آموزش های عالی را در نهادهای نظامی کشور فراگرفته و شخصیتی، خود ساخته، فرهیخته، منضبط و منطبق با دانش نظامی ساخته و پرداخته کرده است. صیاد پس از انقلاب برای دفاع از دستاوردهای آن با ورود به صحنه های نظامی و امنیتی فرصت های خوبی را برای مقابله با تجزیه طلبان در کردستان و آذربایجان غربی و متجاوزان بعثی در غرب و جنوب کشور خلق کرد و با استفاده از این فرصت ها، خدمات و آثار ارزشمندی را در راه امنیت کشور از خود باقی گذاشت. شخصیت شهید صیاد شیرازی دارای ابعاد مختلف، انسانی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و ... می باشد و در جای خود این ابعاد قابل بررسی و الگوگیری است لیکن نگارنده در این مقاله سعی نموده بیشتر به نبوغ نظامی و ایده ها و عملکرد وی در بعد نظامی و دفاعی از ابتدای پیروزی انقلاب (بهمن57) تا عملیات رمضان (تیرماه سال1361) بپردازد. اگرچه بررسی مابقی عمر نظامی گری این شهید بزرگوار فصل دیگری است که در جای خود بایستی مورد بررسی قرار گیرد.

کلید واژه: صیاد شیرازی، دفاع مقدس، نبوغ نظامی، جنگ کردستان، دفع تجاوز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-    مقدمه

علی صیاد شیرازی، فرزند زیاد در سال 1323 خورشیدی در شهرستان دره گز از استان خراسان شمالی، در خانواده‌ای ساده با ریشه‌های عشایری و مذهبی متولد شد. پدرش نظامی بود و به ضرورت نقل و انتقالات نظامی، رشد کودکی علی در حال مهاجرت صورت پذیرفت، اما دوران تحصیلات متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 با اخذ دیپلم در دانشکدۀ افسری ادامه تحصیل داد.

در سال 1346 با تخصص توپخانه و درجه ستوان دومی وارد خدمت در نیروی زمینی ارتش شد و دوره‌های آموزشی خود را در شیراز و اصفهان طی نمود و در سال1350 از کرمانشاه به تهران آمد تا زبان انگلیسی را آموخته و تکمیل نماید.

جدیت این نظامی در فراگیری علوم، وی را به سمت استادی در آموخته‌هایش رساند و همین باعث گردید در سال1352 برای تکمیل تخصص خود به آمریکا اعزام شود تا دورۀ هواسنجی بالستیک را سپری نماید. از این رو، وی در محیط نظامی، افسری شاخص و متخصص بود.

علی صیاد شیرازی از جوانی نسبت به امور دینی حساس بود و از طرفی با روحیه‌ای جست‌وجوگر و بی‌قرار بروز می‌نمود؛ لذا در عین حساسیت امنیتی، حضور در جلسات دینی و آموزش های لازم را در هر حال ادامه داد و باعث گردید در مجالس و محافل مذهبی نیز شناخته و مورد توجه قرار گیرد.

اصفهان شهر مذهبی و سنتی که در سال 1353 محل خدمت وی گردید، به وفور جلسات مذهبی زمینه ساز بهره‌برداری آموزه‌های قرآنی و انقلابی بود و بهانۀ تدریس آموزش زبان انگلیسی به طلاب حوزۀ علمیه اصفهان او را کاملاً در فضای روشنگری و آشنایی با شخصیت‌های اصیل اسلامی قرار داد و همین موجب دغدغه مسئولان نظامی (وقت) و ضد اطلاعات گردید تا جایی که از واگذاری مشاغل حساس و دادن اسلحه به وی، اجتناب ورزیده و نامبرده زیر ذره‌بین امنیتی قرار گرفت.

علی در حالی که از قرآن و حدیث درسهایی می‌آموخت و در مسائل تاریخی و سیاسی اندیشه می‌ورزید، با آن بی‌قراری ذاتی و ارتباط با چهره‌های شاخص سیاسی آموخته‌های خود را به همکاران و سربازان و حتی مردم عادی منتقل می‌نمود و باوجود اینکه مراقبت شدیدی که از وی می‌شد، ولی به دلیل صداقت عمیق کردار و رفتارش تأثیر فراوانی در مخاطبان خود داشت و شروع فعالیت‌های انقلابی مردم در سال 1357 تلاش وی را فزونی بخشید تا سرانجام در 19 بهمن 1357دستگیر شد، اما با پیروزی انقلاب در 22 بهمن، آزادی وی سرآغاز جدیدی در فعالیت های وی شد.

اقدامات صیاد شیرازی موجب گردید مسئولیت عملیات در کردستان و سپس فرماندهی منطقۀ غرب، با ارتقای درجه سرگردی به سرهنگی موقت، رسماً به وی واگذار شود، اما رفتار جسورانه و متهورانه وی با توجه به آگاهی‌های فراوانش، وی را در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری نیز جسور ساخت و این ویژگی موجب گردید تا اختلافاتی بین وی و مسئولان وقت نظامی بویژه (بنی صدر رئیس جمهوری وقت و فرمانده کل قوا) پدیدار شود و در پی این اختلافات وی با تنزیل دو درجه از فرماندهی منطقه غرب معزول و به ستاد ارتش منتسب گردید. این در حالی بود که وی بر صندلی چرخدار مجروحیت جنگی به تلاش خود در جهت تقویت بنیه دفاعی کشور ادامه می‌داد. روحیه استدلالی و بی‌قراری وی و احساس تکلیف شرعی‌اش در جهت مبارزه با تجزیه کشور در کردستان پس از یک دوره مجاهدت بعنوان فرمانده عملیات غرب کشور، موجب واگذاری مسئولیت خطیر فرماندهی نیروی زمینی ارتش در دوران تجاوز دشمن به مرزهای غربی کشور و سپس انتخابش به نمایندگی امام خمینی(ره) در شورای عالی دفاع در سال 1365 شد. وی در همه حال، سخاوتمندانه همۀ تجارب و آموخته‌های خود را در اختیار تصمیم‌گیران قرار می‌داد و عملاً در تصمیم‌سازی های مشارکت داشت.

سرهنگ صیاد شیرازی در سال 66 به درجه سرتیپی نایل آمد و در سال 67 در عملیات مرصاد که مرزهای غرب ایران مورد هجوم منافقین قرار گرفته بود شرکت نموده و با روحیه ای بسیجی ضربات محکمی را بر پیکر منافقان مزدور، وارد کرد. با تشکیل ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح در سال 1368 ابتدا در سمت معاون بازرسی و سپس با حفظ سمت، به عنوان جانشین رییس ستادکل نیروهای مسلح در امر بازسازی نیروهای مسلّح نقش سازنده ای را ایفا نمود. وی در 16 فروردین ماه 1378 مصادف با روز عید سعید غدیر خم به دریافت درجة سرلشکری از دست مبارک مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا مفتخر گردید. امیر سپهبد علی صیاد شیرازی پس از عمری تلاش و مجاهدت سرانجام در سحرگاه 21 فروردین 1378 به دست منافقان کوردل به شهادت رسید و شهادت افتخار آمیزش چون، حیات پر ثمرش، موجی از دین خواهی را برانگیخت. علی صیاد شیرازی با دو عمل در دوران خدمت نظامی خود یعنی سخنرانیهای خود و اطلاع رسانی دقیق و مثبت، همواره موجب تشویق مردم به حضور در همۀ صحنه‌های انقلاب بود و اگرچه ظاهراً فردی نظامی بود، اما ارتباط نزدیک وی با علما و بزرگان او را فردی تأثیرگذار در صحنه‌های غیرنظامی نمود؛ لذا با توجه به آشنایی وی به مسائل فرهنگی، سیاسی و مدیریتی همواره مسئولان و تصمیم‌گیران حوزه‌های مربوطه را مورد تذکر و توجه آموخته‌ها و دانسته‌های خود قرار می‌داد و از نقد ناصحانه نیز پرهیز نداشت. فعالیت‌های گروهی او، مراوده با همۀ علما و شخصیت‌های برجستۀ کشوری و لشگری و حوزوی، سخنرانیها و اظهار نظر در مسائل گوناگون به طور مکتوب و شفاهی، او را فردی مدیر، کارآمد، مخلص، متدین، متعهد و عارف و مجاهدی شجاع و دلسوز و تأثیرگذار در همۀ صحنه‌ها ساخت و بدین ترتیب از جمله افراد نظامی بود که در زمان خود همه‌نگری و فرانگری داشت و دارای محبوبیتی عام در بین آحاد مردم گردید. (امینی،1391: 7-10) در سطور فوق بیوگرافی کوتاهی از زندگی 55 ساله شهید صیاد از نظر گذشت. اما نویسنده قصد دارد در این مقاله به شخصیت نظامی، دیدگاهها و برخی اقدامات و عملکرد این شهید والامقام بپردازد.

 

2-   شخصیت شناسی شهید صیاد

شخصیت شناسان معتقدند؛ افکار، عقاید و رفتار افراد شاکله اصلی شخصیت آنها را تشکیل می دهد. بنابراین برای شناخت افرادی که به آنها دسترسی نداریم بایستی آنها را از روی سخنان، مکتوبات (نوشته ها) و یا سیره رفتاری آنها که از طریق دیگران نقل می شود بشناسیم و به افکار و اعتقادات انها پی ببریم.

اسنادی که تاکنون در مورد شخصیت شهید صیاد شیرازی منتشر شده گواه براین مدعاست که شخصیت شهید صیاد شیرازی ابعاد مختلفی دارد. برای بررسی ابعاد مختلف شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و ... ایشان طبیعتاً مطالعات فراوانی پیش رو داریم. نگارنده در این مقاله سعی دارد مهارت ها، افکار، ایده ها و عملکرد نظامی ایشان را بررسی و مورد باز شناسی قرار دهد.

 

1-2- شخصیت فردی

ویژگی های فردی و سخت کوشی شهید صیاد در بعد فردی از دوران دانشجویی در دانشکده افسری زبانزد بوده است. اسناد بجامانده در پرونده ی پرسنلی او بر علاقمندی، جدیت و دقت در امور فردی و جمعی وی حکایت دارد. بعنوان نمونه وی در دوره تکاوری که در سال 1349 در مرکز پیاده شیراز، منطبق با استانداردهای آمریکایی بسیار سخت و پرمشقت، برگزار می شد علیرغم اینکه از نظر جسمی دارای جثه متوسط و لاغری داشت بدلیل انضباط، مقاومت جسمانی بالا و دقت در امور از سوی استادان خود بعنوان ارشد دوره برگزیده می شود تا ضمن انجام آموزش های خود، مسؤلیت هدایت آموزش هم دوره ای های خود را نیز داشته باشد.

نمونه دیگر اینکه، وی پس از فارغ التحصیل شدن از دانشکده افسری (وقت)، به یگان های رزمی منتقل می شود و در زمانی که در درجه ستوانی،  فرماندهی یکی از آتشبارهای یگان خود را بعهده دارد. در زمان آموزش جنگ سرنیزه در سال1350 بقدری این آموزش را در یگان خود، با جدیت و دقت و مطابق آئین نامه رزمی برگزار می کند که موجبات رفع تردید و اختلاف در برگزاری آموزش را فراهم آورده و در یگان خود از سوی فرمانده لشکر مورد تشویق قرار می گیرد.

شهید صیاد شیرازی در سال 1352 برای طی دوره آموزش (هواسنجی بالستیک) به آمریکا اعزام می شود، وی در این دوره ضمن جدیت در فراگیری آموزش، توجه استادان و مسؤلین دوره را به خود جلب نموده و بین دانشجویان همدوره خود از آمریکا و سایر کشورهای جهان، در رتبه بندی دانشجویان، مقام اولی را از آن خود می نماید. (مؤمنی، محسن،1382: 66)

 2-2- فرصت سازی و مسؤلیت پذیری در دوران انقلاب

در دوران انقلاب که التهابات فراوانی کشور را در فراگرفته بود، بخصوص در زمان پیروزی انقلاب اسلامی و جابجایی قدرت بین انقلابیون (رهبران انقلاب) و رژیم شاه، بیشترین خطر و تهدید، خارج کردن سلاح و مهمات پادگانها توسط گروههای معاند و ضدانقلاب بود. ایده حفظ و حراست از پادگان های اصفهان، پیش از همه در ذهن شهید صیاد شیرازی جرقه زد و به سایر دوستان خود در شهرها و پادگانهای مختلف ارتش نیز تسری پیدا کرد. وی تشکیل هستۀ مقاومت در شهر اصفهان و مسئولیت حفاظت پادگانها را بعهده گرفت و زمینه ساز بازنگری در سازماندهی ارتش همگام با سایر نیروهای انقلابی و غیر ارتشی شد و عملاً هسته‌های اولیه مقابله با تحرکات ضد انقلاب را در اصفهان و کردستان و غرب کشور فراهم نمود.

او برای اجرای این اقدام مهم که فرمان رهبر کبیر انقلاب را نیز بدنبال داشت، با روحانیون و رهبران انقلاب در اصفهان هم دست و هم پیمان شد و بدینوسیله مانع ورود مردم و جریان های مختلف سیاسی به پادگان ها گردید. صیاد با توجه به جو انقلابی و اسلامی در پادگان ها برای هدایت بهتر امور در زمانی که بواسطه انقلاب، نظم و نسق خاصی در ارتش و پادگان های آن برقرار نبود با تمرکز نیروهای انقلابی و معتقد به اسلام، انجمن های اسلامی را در پادگانهای اصفهان تشکیل داد و از این طریق ضمن هویت بخشی به نیروهای مؤمن و انقلابی، هدایت امور را بنوعی بدست گرفت و از آنجا که رهبران انقلاب در شهر اصفهان صیاد را بعنوان یک افسر و نظامی انقلابی می شناختند و به او اعتماد داشتند، او را بعنوان نماینده ارتشیان این شهر در شورای تأمین استان طرف مشورت قرار می دادند.(مؤمنی،محسن،1382: 90)

 

3-   مشارکت در سازماندهی ارتش بعد از پیروزی انقلاب

شهید صیاد و دوستان قبل از انقلاب او در ارتش که در واقع شبکه ای از افسران مؤمن و معتقد به انقلاب اسلامی و پیروان حضرت امام خمینی(ره) را تشکیل می دادند این آمادگی را داشتند که افسران معتقد و مورد اعتمادی را برای تصدی مشاغل مختلف و فرماندهان ارتش بعد از انقلاب معرفی نمایند. از طرفی سازماندهی انجمن اسلامی پادگانهای اصفهان و تحریک و تشویق افراد و گروههای مذهبی توسط وی موجب گردید انسجام خاصی بین نیروهای انقلابی ارتش شکل گیرد و در این راستا به‌ عنوان فردی شاخص، عملاً به سازماندهی نیروهای انقلابی برای تصدی مسئولیت ارتش پرداخته و در نتیجه وی را در مجموعه نیروهای مسلح مشهور نمود، او با معرفی ارتشیان انقلابی به رهبران انقلاب، بویژه نماینده حضرت امام خمینی(ره) در ارتش و کسانی که در رأس امور ارتش قرار گرفته بودند زمینه را برای تصدی امور ارتش توسط نیروهای مؤمن و انقلابی فراهم ساخت. (همان،99) ولی از طرفی، هجوم ضد انقلاب به شهرهای کردستان و فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر اقدام فوری ارتش و نیروهای انقلابی وی را متوجه ضرورت اقدام در این ارتباط کرد؛ لذا با گروهی از نیروهای مؤمن ارتش و سپاه اصفهان به کردستان شتافت و همزمان با همرزمان گرانقدر سپاهی خود در تأمین امنیت کردستان رشادتها نمود.

 

4-   تشکیل هسته اولیه مقابله با تحرکات ضدانقلاب در کردستان

فرهنگ نظامیان اینگونه است که منتظر می شوند تا دستوری از مافوق ابلاغ شود، سپس برای اجرای آن اقدام می کنند. یا چنانچه فردی برای انجام عملی داوطلب می شود این داوطلبی پس از اعلام فرماندهان و مسؤلین ارتش صورت می گیرد. اما در این مورد بخصوص شهید صیاد که در زمان انقلاب افسر جزء (سروان) است خود پیشنهاد رفتن به کردستان را می دهد.

در سال 1358پنجاه و سه نفر از جوانان انقلابی سپاه پاسداران استان اصفهان، در کردستان (سردشت) به دست ضدانقلاب شهید شدند، این موضوع انقلابی در اصفهان برپا کرد و همه بدنبال علت این حادثه و مجازات عاملان آن بودند. در شورای تأمین اصفهان، این موضوع مطرح می شود و شهید صیاد که در جلسه حضور داشت، پیشنهاد می کند که برای بررسی موضوع به محل حادثه بروند، این پیشنهاد مورد تصویب شورا قرار گرفته و شهید صیاد بهمراه برادر رحیم صفوی فرمانده سپاه اصفهان، از طریق تهران و بهمراه شهید چمران عازم کردستان، شهرستان سردشت می شوند و بوسیله بالگرد در پادگان سردشت فرود می آیند. لذا آشنایی صیاد با کردستان و شهید چمران از اینجا آغاز می شود. اولین عملیات به پیشنهاد شهید چمران در منطقه روستای شیندرا از توابع سردشت انجام می شود. در این عملیات شهید صیاد شخصیت نظامی خود را به همراهان خود و شهید چمران معرفی می کند. (مؤمنی،1382: 105)

 

 

 

5-   عملیات شیندرا از زبان شهید صیاد شیرازی

شنیدن جریان اعزام شهید صیاد به کردستان و وارد شدن به جنگ با ضدانقلاب، از زبان او بسیار شنیدنی است. "در عملیات شیندرا به منطقه اعزام شدیم و هیچ کدام از کسانی که داخل بالگرد سوار شده بودیم، همدیگر را نمی شناختیم. خلبان عابدی[2] ما را در شیاری پیاده کرد که در نزدیکی دهکده شیندرا قرار داشت. با توجه به درجه نظامی و سوابق و تجربه، خود به خود از بقیه ارشدتر بودم بنابراین به طور طبیعی سرپرستی آن گروه را به عهده گرفتم. هر چه به آنها می گفتم آنها هم گوش می کردند. پس از اینکه از بالگرد پیاده شدیم، آلونکی که در یک مزرعه کوچک در آن نزدیکی قرار داشت، توجه ما را به خود جلب کرد. به طرف آلونک به راه افتادیم. پیرمرد و پیر زنی به همراه یک پسربچه حدوداً هشت ساله جلوی آلونک ایستاده بودند. آنها با مشاهده ما خیلی وحشت کردند. درحالی که سعی کردم آنها را آرام کنم، پرسیدم: آیا شما از محل مهماتی که گروهکها مخفی کرده اند، خبر دارید؟ آنها همین طور زل زده بودند و ما را نگاه می کردند. چیزی هم نمی گفتند. معلوم نبود عمداً خودشان را به نفهمی زده بودند و یا اینکه واقعاً فارسی بلد نبودند. بالگردی که ما را ترابری کرده بود، درسقف پرواز کوتاه منطقه را دور می زد. هنوز سه – چهار دقیقه ای از صحبتهای ما نگذشته بود که ناگهان صدای گلوله ای شنیده شد و همان موقع احساس کردم که گلوله از بغل گوشم رد شد. تا آن لحظه زندگی، این اوّلین گلوله ای بود که از کنارگوشم عبور کرده بود. بلافاصله متوجه شدم که توی تله افتاده ایم. اطراف ما را ارتفاعات احاطه کرده بود

 

 و نقطه ای که ما ایستاده بودیم تقریباً قعر دره بود. اگر چه دره خیلی تنگی هم نبود ولی کاملاً در محاصره بودیم. همان لحظه فکری به خاطرم رسید و به همراهان گفتم: «باید در جهت مخالف صدای گلوله از یال مقابل بالا برویم. اینجا که ایستاده ایم جای مناسبی نیست و ممکن است دوباره به طرفمان تیراندازی کنند.» همگی به حالت دو حرکت کردیم تا اینکه به بالای ارتفاع رسیدیم بالا رفتن ما حدود10 الی 12 دقیقه طول کشید. همین که خودمان را به بالای یال تپه رساندیم، مشاهده کردیم که دو فروند بالگرد 214 آمدند و در یال مقابل، که حدود 400 الی500 متر با ما فاصله داشت، روی زمین نشستند و نفرات خود را به سرعت پیاده کردند. فاصله به حدی بود که با چشم غیر مسلح همه چیز را به وضوح می دیدیم. اوّلین کسی که از بالگرد ها پیاده شد، شهید دکتر چمران بود با یک قبضه اسلحه یوزی  و لباس چریکی و کلاهی که همیشه برسرداشت و او را از دیگران کاملاً متمایز می کرد. به محض اینکه پیاده شدند، بالگردها با سرعت به پرواز  درآمدند و اوج گرفتند. همزمان عناصر ضد انقلاب، آتش  بسیار سنگینی را بر روی نفرات شهید چمران متمرکز کردند. آنها هم مثل اینکه محل اجرای آتش را می دیدند، شروع به تیراندازی متقابل کردند. تبادل آتش حدود 15 دقیقه  با شدت هرچه تمام تر ادامه یافت. بعد از حدود 15 دقیقه، بار دیگر بالگردها به سرعت بازگشتند و در عرض چند ثانیه  نشستند و همه را سوار کردند و با خود بردند. بالگردها ما را جا گذاشتند. بالگردها رفتند و ما ناگهان متوجه شدیم که جا مانده ایم. نزدیک غروب آفتاب و به قول خلبانها نزدیک«سان ست» بود و دیگر فرصت پرواز مجددی پیش بینی نمی شد." گرفتار شدن در یک وضعیت خطرناک با گروهی که هیچ شناختی نسبت به هم ندارند در محاصره دشمن و امیدی هم به بازگشت نیست، حالا چطور یک فرد نظامی آموزش دیده اعتماد بنفس پیدا می کند و ضمن اینکه وجود خود را به دیگران ثابت می کند و بعنوان فرمانده، خود و افراد گروه را از محاصره نجات داده و از خطر می رهاند. مسیر طولانی شیندرا تا سردشت آن هم در تاریکی شب و در محاصره ضدانقلاب لحظه ای او را مرعوب و مردد نکرد. او با اتکال به خداوند و براساس آموزش هایی که بخاطر داشت به همراه گروه چند ساعت پیاده روی کرد تا به پاسگاهی در نزدیکی سردشت رسید. " ... به رئیس پاسگاه گفتم: «به پادگان سردشت بی سیم بزنید و اطلاع بدهید؛ گروهی که مفقود شده بودند به پاسگاه رسیدند.» آن گاه شب را در همان پاسگاه ماندیم و استراحت کردیم. ساعت حدود هفت و نیم صبح بود که یکدفعه صدای بالگرد شنیده شد. لحظاتی بعد بالگرد درکنار پاسگاه  به زمین نشست. بلافاصله از ساختمان بیرون رفتیم. شهید چمران اوّلین کسی بود که از بالگرد پیاده شد و مستقیماً به طرف من آمد. آن لحظه را یک لحظه تاریخی و تعیین کننده برای خود می دانم وهیچ گاه زمانی را که شهید چمران مرا در آغوش گرفت و با شور و شعف خاصی مرا غرق در بوسه کرد فراموش نمی کنم. حالت بسیار خوبی به ما دست داده بود. جملاتش دقیقاً یادم نیست ولی آن قدر خاطرم هست که ابتدا درودی فرستاد آنگاه با همان کلام عارفانه اش گفت: « تو چه کردی؟ ما شما را از دست رفته می پنداشتیم و امید دیدن مجدد شما را نداشتیم تا اینکه در ساعت یازده شب با بی سیم به ما خبر دادند که شما همه سالم هستید. آن لحظه گویی که دنیایی را به ما داده باشند، خیلی خوشحال شدیم.» با آن اتفاقی که افتاد از آن لحظه به بعد دیگر با شهید چمران گره خوردیم، البته بیشتر عنایت آن شهید بود که مرا تحت پشتیبانی و حمایت خود قرار داد و راه را برای پیشرفتهای بعدی من بازکرد تا هر چه بیشتر همراه قافله انقلاب باشم. از روز بعد وضعیت زندگی من از لحاظ نظامی تغییر زیادی کرد. برادر صفوی پس از بررسی و تحقیق درباره حادثه شهادت پاسداران اصفهان با نتیجه ای که مشترکاً تنظیم کرده بودیم از سردشت به سوی اصفهان حرکت کرد. من به او گفتم: «اینجا می مانم، چون نیاز پیدا شده تا در اینجا انجام وظیفه کنم.» البته تیمسار فلاحی با ابقاء من به همراه شهید دکتر چمران موافقت نمودند."

در این اشنایی و همراهی صیاد قریب ده عملیات را در کنار شهید چمران انجام می دهد. و شخصیت نظامی و انقلابی او اینچنین شکل می گیرد و برای انجام مأموریت های بزرگتر آماده می شود. صیاد خود همراهی و در کنار چمران بودن را اینگونه توصیف می کند: "این عملیات ها آثار تعیین کننده ای، هم برای خودم و هم برای شکل گیری انواع عملیات های منسجم بعدی در برداشت. طرحهای عملیاتی را شهید چمران برنامه ریزی می کرد و من هم به دنبالش آنها را انجام می دادم و بعضی از مواقع نیز مرا می فرستاد و خودش از دور نظارت می کرد. سرانجام به تدریج هدایت و رهبری عملیات را به من سپرد و من نیز حداکثر تلاشم را برای اجرای هر چه بهتر عملیات به کار می بستم." (دهقان،1378: 35-21)

 

6-    عملیات آزاد سازی سنندج اردیبهشت 1359

ضد انقلاب بر کردستان مسلط بود و شهرهای بزرگ و کوچک آن تحت کنترل ضدانقلاب بود از جمله سنندج مرکز استان کردستان بطور کامل در اختیار آنها بود فقط سه نقطه از شهر در اختیار نیروهای خودی و انقلابی قرار داشت. پادگان لشگر28 کردستان که قریب50 روز در محاصره قرار داشت، باشگاه افسران لشگر28 و فرودگاه شهر سنندج،

یک هواپیمای سی-130بهمراه حدود یکصد نفر پاسدار از اصفهان به فرماندهی برادر رحیم صفوی و شهید صیاد و تعدادی از همراهان، آنها پس از پیاده شدن در فرودگاه سنندج، با بالگرد خود را به پادگان میرسانند تا برای آزادی شهر چاره کنند. بقیه ماجرا از زبان سیدحسام هاشمی تا پایان بشرح زیر در کتاب آزاد سازی سنندج روایت می شود.

"شور ستادی مورخه 4/2/59 لشکر 28 سنندج تشکیل گردید برادر« محمد بروجردی» فرمانده سپاه غرب، با آن چهره مذهبی و حالت معنوی نیز در جلسه حضور داشت. فرمانده و روسای ارکان ستاد لشکر آخرین وضیعت لشکر و اقدامات انجام شده را گزارش دادند و با این جمله ابو صیاد (منظور سرگرد صیاد شیرازی) ما در خدمت هستیم، جلسه به پایان رسید. قرار شد طرح­ریزی عملیات از دو طرف، هم از سمت فرودگاه و هم از سمت پادگان به خیابان استانداری صورت بگیرد. در ضمن جناب سرگرد صیاد شیرازی در خواست مهمات و جیره غذایی از لشکر برای برادران سپاهی نمود و قرار شد به وسیله هلی­کوپتر همراه جیره غذایی گروهان، برای این برادران هم جیره پیش­بینی شود. هم­چنین جناب سرگرد صیاد شیرازی گفتند ما برای ادامه عملیات از طرف فرودگاه، دو عراده توپ 105­م­م نیازمندیم و برای حمل آن فقط می­توان از هلی­کوپتر شنوک استفاده نمود. بنابراین برای فردا درخواست یک فروند هلی­کوپتر شنوک بشود.

روز بعد در تاریخ 5/2/59 مجدداً ما سه نفر، جناب سرگرد صیاد شیرازی، برادر رحیم و من برای هماهنگی عملیات و گرفتن توپخانه، با یک فروند هلی­کوپتر به پادگان رفتیم، پس از جلسه با ستاد لشکر و برادر بروجردی متوجه شدیم صبح همین روز، گروهی از برادران سپاه و داوطلبان ارتش، برای باز کردن مسیر استانداری به شهر اعزام شدند که متأسفانه در درگیری، تعدادی از برادران به شهادت رسیده و تعدادی هم مجروح شده­اند و بقیه نیز به پادگان مراجعت نموده­اند. در اینجا جناب سرگرد صیاد شیرازی به آنها گفتند: شما عملیات این­طوری انجام ندهید، سعی کنید از دو طرف شمال و جنوب دامنه پیشروی خودتان را افزایش دهید تا شهر به محاصره در آید.

پس از پایان جلسه و گرفتن دو عراده توپ 105م­م با خدمه مربوطه، مسئولیت فرماندهی این دسته توپخانه را نیز به این جانب واگذار کردند. به­علت همراه نداشتن تور و قلاب اسلینگ هلی­کوپتر، قبضه­ها را با زحمت زیادی به داخل هلی­کوپتر شنوک سوار کردیم و به همراه یک فروند هلی­کوپتر 214، به­سوی فرودگاه حرکت کردیم. آن روز وضیعت خاصی داشتیم، هیچ کس در پادگان حاضر نبود مسئولیت تیراندازی با توپ را بپذیرد، این بود که جناب صیاد شیرازی فرمودند: من نماینده رئیس جمهوری[3] هستم و شخصاً مسئولیت تیراندازی را قبول می­کنم، فقط خدمه توپ را به ما بدهید، بقیه کارها­، از دیده­بانی هدایت آتش و روانه کردن را من و سروان هاشمی انجام خواهیم داد. وقتی توپ ها را در فرودگاه پیاده نمودیم، جناب سرگرد صیاد شیرازی فرمودند: حسام، شما توپ­ها را در سمت عمومی شمال غربی روانه کنید و من به دیدگاه می­روم و مختصات چند نقطه را خارج از شهر، ابتدای جاده سقز به سنندج و ابتدای ورودی جاده حسن­آباد را به شما خواهم داد و این نقاط را ثبت تیر می­کنیم. ایشان آن زمان با این کارشان چند هدف را تعقیب می­نمودند: اولاً می­خواستند به گروهک­ها بفهمانند که از این لحظه با چه کسانی طرف هستند، ما اگر بخواهیم قادریم با توپخانه شدیدترین ضربه را به شما بزنیم، ثانیاً تیر روی جاده­های ورودی به شهر این معنی را داشت که دیگر از این لحظه رفت و آمد و یا تقویتشان از طریق جاده­های سقز و صلوات آباد و بقیه راه­ها با مشکل مواجه خواهد بود و در تیررس ما قرار دارند. سرانجام عصر همان روز این ثبت تیر با تکبیر همه نفرات در مواضع خودی و به­یاری پروردگاه به­نحوه بسیار مطلوبی انجام پذیرفت. با مهارت و تخصص خاصی که جناب سرگرد صیاد شیرازی در دیده­بانی و نقشه­خوانی داشتند، با یکی دو انتقال هم که از این ثبت تیر انجام دادند، نیروهای ما با شنودی که از بی­سیم گروهک­ها داشتند، دریافتند که ضدانقلاب از این عمل وحشت کرده و دشنام­های زیادی را نثار می­کند! روزهای ششم، هفتم و هشتم اردیبهشت ماه، با درگیری مختصری و اجرای آتش پیاپی بر ساختمان­ها و مقرهای نزدیک ضدانقلاب با نیروی خودی سپری گشت، در این مدت طرح­ریزی یک عملیات نسبتاً وسیع در محور شرقی از همین تپه رادیو و تلویزیون و دیدگاه به تپه­های حسن آباد، ساختمان ژاندارمری و در قسمت شمال، ارتفاع نسبتاً مهم بالای بیمارستان توحید معروف به ارتفاع منبع آب کامل گردید و شناسایی­ها تا حدودی انجام شد، برابر طرح قرار شد گردان 2 به فرماندهی احمد سلیمی، فرمانده گروهان، برادر موحد دانش در ارتفاعات قسمت غرب حسن آباد و ساختمان ژاندرمری و در قسمت شمال تپه یا ارتفاع منبع آب با سپاه اصفهان به فرماندهی برادر رحیم صفوی و مسئولیت هماهنگی آتش و دیده­بانی با جناب سرگرد صیاد شیرازی و تیراندازی توپخانه با این­جانب بود. در این فاصله تعدادی نیرو مجدداً از اصفهان و تهران رسیدند تا در تقویت نیروی عمل کننده قرار گیرند

روز نهم اردیبهشت، عملیات در این روز در هر سه محور شروع گردید. گروهک­ها به­علت اینکه ساختمان­های مرتفع را در اختیار داشتند، برای نیروهای ما که می­خواستند کوچه به کوچه و خیابان به خیابان بجنگند، کار بسیار مشکل بود. جنگ بسیار سختی درگرفت و تقریباً تا عصر ادامه یافت، بیش از 40 نفر شهید و تعداد بیشتری مجروح و به فرودگاه تخلیه و با هواپیماهایی که از تهران برای رساندن نیروی کمکی و رساندن آذوقه آمده بودند، تخلیه شدند.

بعد از اتمام عملیات، شب جلسه­ای در مقر فرماندهی سپاه اعزامی از تهران برگزار گردید. تعدادی از برادران از اینکه موفق نشده بودند اجساد شهدا را تخلیه نمایند، ناراحت بودند. بحث مفصلی بین فرماندهی سپاه اعزامی و برادر رحیم صفوی از اصفهان و همراهانش در گرفت که با وساطت جناب صیاد شیرازی، مسئله فیصله یافت. هر دو طرف پیشنهاد نمودند که مسئولیت فرماندهی عملیات­ها با جناب سرگرد صیاد شیرازی باشد و آنها  به­عنوان یگان عمل کننده همکاری لازم را داشته باشند. بدین ترتیب بنا به پیشنهاد برادران سپاهی، فرماندهی عملیات به ­جناب سرگرد صیاد شیرازی واگذار گردید و ایشان به من فرمودند از فردا کارها و اقدامات فرودگاه را به یکی از برادران بسپارید و خودتان به دیدگاه بیایید، ضمن قبول مسئولیت دیده­بانی و هماهنگی آتش­های توپخانه و خمپاره، به­عنوان هماهنگ­کننده این جانب نیز در دیدگاه باشید.

جناب سرگرد صیاد شیرازی بعد از قبول مسئولیت، برادر رحیم و یکی از برادران را به­عنوان معاونان عملیاتی انتخاب و با گذاشتن جلسات پی در پی در اتاق عملیات لشکر 28 سنندج، طرح محاصره شهر سنندج را به­ شرح ذیل طرح­ریزی و مرحله به مرحله به اجرا درآوردند:

1)     لشکر 28 سنندج با زیر امر گرفتن یک گردان از هوابرد و ادغام با تعدادی از برادران تحت امر شهید بروجردی، مأموریت یافت در دو محور از همان پادگان با گسترش خود به شرح ذیل محاصره را تکمیل نماید:

الف - در محور اول از سمت جنوب پادگان گسترش یافته و به­سوی دامنه­های آبیدر تا جاده حسن­آباد   به آبیدر و امتداد آن تا فرودگاه پیش­روی نموده و با نیروهای داخل فرودگاه الحاق نمایند. در این محور فرمانده عملیات هلی­برن گردان 135 هوابرد، به یکی از ارتفاعات سرکوب را جناب سرگرد صیاد شیرازی شخصاً عهده­دار بود.

ب - محور دوم در قسمت شمال پادگان، یک گروهان با ادغام برادران سپاه تا حوالی جاده سنندج به سقز پیش­روی نمایند.

1)) تأمین محور سنندج به قروه و تصرف و پاک­سازی گردنه صلوات آباد به­وسیله تیپ همدان که قبلاً تا سه راهی دهکلان پیش­روی نموده بود. پس از الحاق تیپ همدان به نیرویی از لشکر 28 در شمال و تأمین جاده سنندج به دیواندره، در عصر مورخه 22/2/59 عملاً محاصره شهر کامل گردید و نیروهای عمل کننده از دو طرف فرودگاه به شهر و از پادگان به داخل شهر، به هنگام غروب قصد ورود به شهر را داشتند و بدون هیچ­گونه مقاومتی مقداری هم پیش­روی انجام شد.

2)) در سمت شرق، گروهان برادر شهید موحد دانش تا میدان ورودی شهر و محله حسین آباد پیش­روی نمودند.

هنگام غروب، این دستور از جانب فرماندهی عملیات جناب سرگرد شیرازی صادر شد که نیروها وارد شهر نشوند، چون ممکن است ضد انقلاب از تاریکی شب استفاده نماید و باعث ایجاد رعب و وحشت برای مردم باقیمانده در شهر بشود، لذا محاصره شهر به همین وضع تا فردا صبح، یعنی روز 23/2/59 باقی ماند.

صبح روز 23/2/59 رزمندگان اسلام وارد شهر شدند و الحاق نیروها برقرار گردید. برای اولین بار ارتباط بین فرودگاه و پادگان از راه زمینی برقرار گردید. برادرانی که بیش از 40 روز در باشگاه افسران ارتش در مرکز شهر در محاصره کامل بودند و با سخت­ترین شرایط و با تحمل تلفات مقاومت نموده و حماسه­ها آفریده بودند، از محاصره آزاد شدند." (صادقی گویا،45:1393)

بکارگیری توپخانه در عملیات نامنظم(چریکی) ابتکاری بود که شهید صیاد در جنگ کردستان بکار برد و این اقدام یکی از تاکتیک های مؤثری بود که بارها پیروزی را برای نیروهای خودی به ارمغان آورد. بستن راههای پشت سر ضدانقلاب و بخطر انداختن راههای پشتیبانی ضد انقلاب و طراحی عملیات و تقسیم وظایف بین یگانهای عمل کننده، هدایت و کنترل انها طی یک فرایند چند روزه، همه و همه یک تدبیر نظامی بود که باعث ازاد سازی سنندج از محاصره ضدانقلاب شد. از طرفی شخصیت شهید صیاد که نماینده و هماهنگ کننده نیروها از سوی رئیس جمهور است طوری جلوه می کند که رزمندگان ارتش و سپاه، خود پیشنهاد می کنند که سرگرد صیاد شیرازی فرماندهی عملیات را بعهده بگیرد.

7-   تشکیل ستاد عملیاتی مشترک ارتش و سپاه

شهید صیاد از همان ابتدای همکاری با برادران سپاه پاسداران، آنها را در تصمیم گیریها شرکت می داد و در پادگان سنندج که از سوی برادران سپاه و ارتش بعنوان فرمانده عملیات انتخاب شد معاون خود را از برادران سپاه انتخاب کرد و ستاد مشترکی را از برادران ارتش و سپاه تشکیل داد و در ادامه جنگ کردستان و عملیات های پاکسازی که شهید صیاد بعنوان فرمانده عملیات غرب کشور منصوب شده بود، در مردادماه سال1360 قرارگاه حمزه (سیدالشهدا) را در ارومیه تشکیل داد. در واقع این اولین قرارگاه و ستاد مشترک بین نیروهای ارتش و سپاه بود که با ابتکار شهید صیاد تشکیل شد و اولین همکاری دو سازمان نظامی ارتش و سپاه به سبک صیاد شیرازی، در جنگ کردستان انجام شد که بعدها بعنوان تجربه مهمی در دفاع مقدس از این مدل استفاده شد. از آن پس عملیات های پاکسازی محور سنندج به دیواندره و سقز، آزادسازی مریوان، آزادسازی بانه و بوکان، آزادسازی مرحله دوم محور مریوان و ...  تحت فرماندهی این قرارگاه انجام شد. (دهقان،احمد،43:1378)

8-  آموزش نظامی برای فرماندهان سپاه

در جنگ کردستان که با تجزیه طلبان انجام شد، تفکرات، ایده ها و آموزه های نظامی شهید صیاد مبنایی بود برای تصمیم گیریها در عملیات های مختلف و چنانچه این تفکرات و ایده های نظامی در ستادها و افرادی که در تصمیم گیری مشارکت داشتند وجود نداشت طبیعتاً مشکلاتی را ایجاد می کرد. به همین دلیل صیاد مترصد فرصت بود تا بتواند ایده ها و آموزه های نظامی خود را به قشر انقلابی وارد شده در حوزه دفاع از کشور (برادران سپاهی) منتقل نماید. معمولاً وقتی گروهی با آموزه های یکسان در جمعی حضور داشته باشند در واقع بین آنها زبان مشترکی بوجود می آید و اختلاف نظرها به حداقل می رسد. لذا صیاد در دوره ای که بدلیل اختلافات با رئیس جمهور وقت از کار برکنار بود، فرصت را مغتنم شمرد و با ارائه طرحی به شورای عالی سپاه واحد طرح و عملیات سپاه را راه اندازی کرد و یک دوره آموزشی فشرده و تعجیلی یکماهه را برای فرماندهان سپاه تشکیل داد و اولین آموزه های نظامی را به سازمان تازه تأسیس سپاه وارد کرد. (دهقان،احمد160:1387)

9-   انتصاب شهید صیاد بعنوان فرمانده نیروی زمینی

جنگ با ضد انقلاب در کردستان و همکاری صیاد با سپاه آزمایشاتی بود که صیاد از آن موفق بیرون آمد و معرفی  او بعنوان یک فرمانده شجاع، مؤمن، انقلابی و با تدبیر نظامی در نزد مقامات عالی نظام باعث شد که پس از سقوط هواپیمای سی-130 و شهادت فرماندهان ارتش، وی در ردیف یکی از گزینه های اصلی برای فرماندهی نیروی زمینی قرار گیرد. و دقیقاً سه روز پس از این حادثه از سوی حضرت امام خمینی(ره) فرمانده کل قوا بعنوان فرمانده نیروی زمینی منصوب گردید.

انتصاب شهید صیاد بعنوان فرمانده یکی از اصلی ترین و محوری ترین نیروهای صحنه جنگ با عراق، تغییرات و تحولات جدیدی را بر صحنه نبرد حاکم کرد و جنگ را از حالت رکود بیرون آورد. شاید یکی از دلایل اصلی رکود و کم تحرکی در جنگ عدم همکاری ارتش و سپاه بود. تا قبل از انتصاب صیاد، فرمانده نیروی زمینی معتقد بود که نیروها و یگانهای سپاهی بایستی تحت کنترل عملیاتی ارتش قرارگیرند تا وحدت فرماندهی در میدان جنگ برقرار باشد. از طرفی سپاه زیر بار این روش و الگوی پذیرفته شده علمی نمی رفت و سعی داشت از اختیارات مستقلی برخوردار باشد.

روش های پذیرفته شده همکاری یگان های نظامی عبارتند از: فرماندهی کامل، تحت کنترل عملیاتی، فرماندهی منهای عملیاتی و... در فرماندهی کامل، فرمانده بر ارکان چهارگانه ستاد، اعم از نیروی انسانی، اطلاعات، عملیات و آموزش و آماد وپش بطور کامل اختیار فرماندهی دارد. ولی در تحت کنترل عملیاتی، فرمانده صرفاً بر اطلاعات و عملیات یا ارکان 2و3 فرماندهی می کند و بقیه وظایف مربوط به فرمانده اصلی یگان است. فرماندهی منهای عملیاتی نیز در واقع عکس فرماندهی عملیاتی است. (آئین نامه عملیات مشترک و مرکب3/01-3/م)

شهید صیاد به مدد نبوغ نظامی اش دریافته بود که هیچ کدام از نیروهای موجود کشور اعم از ارتش، سپاه و بسیج به تنهایی قادر نخواهند بود در مقابل ارتش متجاوز عراق که از سوی قدرت های جهانی مورد پشتیبانی و حمایت قرار داشت، پیروزی قابل توجهی کسب نمایند. لذا پس از انتصاب بعنوان فرماندهی نیروی زمینی، سعی کرد با بکارگیری الگوی همکاری جنگ در کردستان- که بدلایل شرایط انقلاب گریزی از آن نبود- فرماندهان سپاه را نیز در طراحی ها و فرماندهی یگان ها مشارکت دهد. او معتقد بود کارکنان سپاه و بسیج در جنگ از روحیه و انگیزه بیشتری برخوردارند و کارکنان پایور و وظیفه ارتش از آموزش و مهارت بیشتری نسبت به کارکنان سپاه و بسیج برخوردارند. لذا از ترکیب این دو نیرو و با همکاری ارتش و سپاه موجبات تحرک و ایجاد انگیزه در سربازان و کارکنان ارتش را فراهم خواهد آمد. بنابراین صیاد معتقد بود ادغام دو نیروی ارتش و سپاه در تمام رده های فرماندهی، ستادی و اجرایی بایستی با قدرت انجام شود. لذا از ابتدا تیم هایی از ارتش و سپاه برای طراحی عملیات ها انتخاب کرد و برای بیرون راندن دشمن از مناطق اشغالی در جنوب، غرب و شمالغرب ستادهای مشترک بین ارتش و سپاه را تشکیل داد و دستورداد طرح هایی برای اجرای عملیاتهای کوچک و بزرگ تهیه شود. در ابتدای کار، طرح های ده گانه ای را با اسم رمز کربلا تهیه و آماده اجراگردید.

10- علمی کردن جنگ (فراخوانی اساتید دافوس)

همکاری ارتش و سپاه – در شرایط خاص پس از انقلاب - در عملیات ها همانطور که از نظر وحدت بین نیروها و ایجاد سینرژی و توان افزایی می توانست به سود جبهه های جنگ باشد و در دفع تجاوز دشمن تسهیلات   ویژه ای را فراهم نماید. بدلیل ماهیت متفاوت دو قشر ارتشی و سپاهی می توانست، مشکلاتی را نیز ایجاد نماید. افسران و فرماندهان ارتشی غالباً انسانهای پا به سن گذاشته، باتجربه، تحصیل کرده، دوره دیده در مدارس نظامی ارتش و بعضاً دوره های نظامی خارج از کشور را گذرانده بودند. لیکن عمدتاً کارکنان سپاهی، جوانان کم سن و سال و با سطح سواد متفاوت از ابتدایی تا دانشگاهی و فاقد اطلاعات نظامی بودند ولی از نظر انگیزه جنگیدن و شور انقلابی فوق العاده بودند، البته بعضاً دوره خدمت سربازی را گذرانده بودند و در حدی با ارتش و معلومات نظامی آشنا بودند. طبیعتاً همکاری این دو قشر می توانست آسیب هایی نیز داشته باشد. لذا شهید صیاد برای رفع این نقیصه بهره گیری از استادان دانشگاه جنگ (دافوس) ارتش را برای انجام امور ستادی و طراحی عملیات ها در دستور کار قرار داد و تیم های طراحی را متشکل از برادران ارتش که از استادان دافوس بودند و برادران سپاه که آمادگی لازم را داشته و با استعداد بودند قرار داد و این اقدام درحدی باعث انتقال دانش نظامی به برادران سپاهی و ایجاد زبان مشترک گردید. (دهقان،احمد،1378: 211)

11- عملیات طریق القدس (کربلا1) مظهر صرفه جویی در قوا

یکی از اصول نه گانه جنگ، صرفه جویی در قواست. چنانچه فرماندهان در عملیات ها این اصول را سرمشق قرار داده و بصورت حداکثری آنها را رعایت نمایند، پیروزی آنها تضمین شده است. لذا یکی از راههای ارزیابی عملیات های انجام شده نیز انطباق انها با اصول جنگ است. انتخاب منطقه عملیات طریق القدس در معبر میانی خوزستان (تنگه چزابه) یعنی منطقه ای بین دو مانع آبگرفتگی(هورالعظیم) و زمین های رملی، به این دلیل بود که بین دو سپاه متجاوز عراقی جدایی بیاندازند و با بهره گیره از این دومانع برای عملیات های آتی اصل صرفه جویی در قوا را رعایت نمایند و نیروهایی را ازاد نمایند. در همین عملیات بدلیل کمبود نیروی انسانی و امکانات پشتیبانی نیز صرفه جویی بسیار خوبی انجام شد. بنابراین اولین عملیات فرمانده نیروی زمینی که بصورت ادغامی با سپاه انجام شد عملیات طریق القدس بود که در مورخه 9/9/60 انجام گردید. در این عملیات اکثر نیروهای موجود در منطقه، درگیر خط پدافندی بودند و تنها یک تیپ زرهی از لشگر92 [4]که در منطقه آزاد بود، برای عملیات اماده شده و سپاه هم که تازه بعد از عملیات ثامن الائمه از سازمان گردانی به سازماندهی تیپی ارتقاء پیداکرده بود، سه تیپ و تعدادی گردان مستقل آماده عملیات داشت.  تقریباً همزمان با این عملیات نیز عملیات مطلع الفجر در منطقه غرب پیش بینی و اجرا شد تا پشتیبانی باشد بر عملیات طریق القدس، لذا این عملیات با کمترین نیرو، با اتکال به خداوند، وحدت نیروهای ارتش و سپاه و با تکیه بر اصل صرفه جویی در قوا انجام شد. در این عملیات شهر بستان آزاد شد. شرح مفصل و جالب این عملیات از زبان شهید صیاد در کتاب ناگفته های جنگ آمده است. (دهقان،احمد،1378: 212_247)

12-  عملیات فتح المبین 2/1/61

طراحان عملیات با دو راهکار متفاوت روبرو بودند. آنها با توجه به میزان نیروی فعالی که در اختیار فرماندهان بود، تنها می توانستند روی طرح تک نسبتاً محدودی کار کنند که از غرب دزفول و شوش شروع می شد، در شمال به تپه علی گره زد منتهی می شد و در جنوب به تپه ابوصلیبی خات، اما با توجه به دشت وسیعی که در برابرشان بود و تحرک تانک های دشمن، حفظ منطقه آزاد شده کار مشکلی بود. اگرچه راهکار مناسب تر این بود که وسعت منطقه عملیات را بیشتر کنند و علاوه بر آزادسازی مناطق عین خوش و کنترل تنگ های ابوغریب و برغازه و رقابیه، دشمن را تا پشت رودخانه دویرج پس بزنند. هرچند این طرح ایده آل بود اما اجرایش به نیروی کافی نیاز داشت که آن زمان نبود. (مؤمنی،1378: 269) نام این طرح کربلای2 بود اما وقتی کربلای1 اجرا شد و پیروزی های عملیات طریق القدس، اعتماد بنفسی را در رزمندگان و فرماندهان ایجاد کرد و نشان داد که دشمن بسیار شکننده و نفوذپذیر است همین راهکار برای عملیات فتح المبین پذیرفته شد. و نهایتاً این عملیات که در فروردین سال 1361 با رمز (یا زهرا) در منطقه عمومی دزفول انجام شد، یکی از عملیات های گسترده و غرور آفرین نیروهای مسلح ج.ا.ا بود که رزمندگان اسلام توانستند ضمن آزادسازی حدود2200 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی، پدافند مطمئنی را سازماندهی کنند و فرماندهان جنگ نیز با دسترسی به ارتفاعات مهم منطقه هماهنگی لازم برای اجرای عملیات بیت المقدس را بین نیروهای مختلف ارتش و سپاه ایجاد کنند.

در این عملیات که دشمن با پاتک های سنگینی که با یگانهای زرهی خود انجام می داد و سعی داشت سرنوشت جنگ را بنفع خود رقم بزند، یک نمونه از تصمیم گیریهای صیاد در این عملیات باعث شد سرنوشت جنگ بنفع نیروهای خودی عوض شود. این خاطره از زبان او شنیدنی است: "داد و بیداد همه درآمده بود. با بالگرد خودم را رساندم توی دشت عباس و بین تانک های خودی که درحال عقب نشینی بودند. نشستم. وضعیت عجیبی بود. بررسی کردم و متوجه شدم که فرمانده تیپ ترسیده است. درست است که تعدادی از تانک های خودی منهدم شده، لیکن ترس فرمانده تیپ موجب عقب نشینی شده است. در این لحظه فکری به ذهنم رسید. چند عدد قپه سرهنگی به همراه داشتم و یک فرمانده گردانی هم آنجا بود که سرگرد بود، ولی خیلی شجاعت داشت. نامش لهراسبی و از بچه های لرستان بود. از قبل او را می شناختم که در عملیات طریق القدس فداکاری های زیادی کرده بود. روحیه اش هم بسیار عالی بنظر می رسید به سراغش رفتم و گفتم: این درجه ات، تو بشو فرمانده تیپ، سپس همانجا به همه ابلاغ کردم که فلانی به سرهنگی ارتقای درجه پیدا کرده و از این لحظه فرمانده تیپ است. البته شخصیت فرمانده تیپ قبلی را هم حفظ کردم و خیلی سریع او را از منطقه خارج کردم. با امدن لهراسبی به صحنه جنگ، همان تیپی که تانک هایش را ازدست داده بود دوباره ایستاد و شروع کرد به مقاومت و این مقاومت باضافه حمله ای که آن شب شد، کار را سامان داد و باعث شد تنگه نگه داشته شود و پیروزی ما، دشمن را متزلزل کرد."بنابراین صیاد با یک تعویض بموقع فرمانده، عملیات را از شکست حتمی نجات داد. (سجادی/احمدی،1389: 22)

13- عملیات بیت المقدس 10/2/1361

عملیات بیت المقدس نیز تحت فرماندهی و نقش اثرگذار شهید صیاد و نفوذ دیدگاههای علمی فرماندهان ارتش انجام شد، به این ترتیب که فرماندهی قرارگاهها مشترک بود لیکن فرماندهان ارتشی و جانشینان آنها سپاهی بودند. البته بایستی گفت که غالباً این مدل رعایت شد چرا که فرماندهان ارتشی از نظر سن و سواد بر فرماندهان سپاهی برتر بودند لذا غالباً نظرات انها پذیرفته می شد. بنوعی که در آخرین تصمیم مبنی بر رفتن به سمت خرمشهر، در زمانی که بخاطر تداوم عملیات بیش از بیست روز نیروها از نظر توانایی جسمی و فیزیکی فرسوده شده بودند و در حداقل تواتن و امکانات بودند و خستگی مفرط بر آنها غالب بود در جلسه ای که به همین منظور در قرارگاه کربلا تشکیل شده بود آخرین تصمیم را شهید صیاد می گیرد و با لطف و عنایت خداوند پیروزی از آن رزمندگان اسلام می شود. آنطور که در فصل بیست و دوم کتاب ناگفته های جنگ می خوانیم. (دهقان،1378: 300-310)

14-  عملیات رمضان 22/4/1361

وضعیت در عملیات رمضان بگونه ای دیگر است، ظاهراً فرماندهان سپاه پس از پیروزیهای پی در پی، اعتماد بنفس کاذبی پیدا کردند و احساس استقلال بیشتری دارند و کمتر به نظرات فرماندهان و کارشناسان ارتشی توجه می کنند. سردار علایی یکی از فرماندهان رده بالای سپاه و رئیس ستاد قرارگاه کربلا، دیدگاههای ارتش و سپاه را در جلسه تصمیم گیری برای عملیات رمضان را اینگونه توصیف می کند: "با توجه به ساختار و سیستم پدافندی ارتش عراق در شرق بصره، فرماندهان ارتش انجام عملیات در این منطقه را موفق نمی دانستند. طراحان ارتش با توجه به مسطح بودن و باز بودن زمین منطقه عملیات و فاصله بیش از 30 کیلومتری هدف عملیات از خط تماس و با توجه به اینکه اکثر نیروهای رزمنده ایرانی را یگان های پیاده با تحرک کم تشکیل می دادند و همچنین با عنایت به وجود گرمای شدید در مرداد ماه خوزستان و همچنین احتمال خستگی سریع رزمندگان در حین اجرای عملیات و نیز مشکلات ناشی از کمبود دستگاه های مهندسی برای احداث خاکریز و جان پناه، ضریب پیروزی عملیات را کم برآورد می کردند. اما بعضی از فرماندهان سپاه در اجرای آن، اصرار می ورزید. اختلاف در انتخاب منطقه عملیاتی، موضوعی بود که به تدریج سبب بحث و مجادله بین فرماندهان ارتش و سپاه می گردید. البته معمولاً در اکثر موارد شهید صیاد شیرازی در نهایت نسبت به انجام عملیات نظر موافق می داد. فرمانده نیروی زمینی ارتش با انجام این عملیات موافق بود و قرارگاه مقدم نیروی زمینی در طرح ریزی و اجرای این عملیات شرکت داشت." (علایی،1391: 533) البته در مورد موافقت شهید صیاد با اینگونه عملیات ها ذکر این نکته ضروری است که صیاد بر مبنای یک سنت و قاعده نظامی بعنوان یک عنصر ستادی فرمانده وقتی طرف مشورت قرار می گیرد، نظرش را اعلام می کند اما وقتی طرحی از سوی فرماندهی یا شورای عالی دفاع – که برادران سپاه لابی قوی تری در آن شورا داشتند- تصویب شده و به دستور تبدیل می شود دیگر مخالفتی نداشته و برای انجام موفق آن تلاش می کند. والا نظر او همان نظر طراحان عملیات در نیروی زمینی است. در هر حال وقتی این عملیات با ناکامی مواجه می شود، سردار علایی علل ناکامی عملیات رمضان را بعد از یک توجیه با اما و اگر اینگونه توضیح می دهد:

برخی از فرماندهان از جمله فرمانده وقت سپاه معتقد هستند که چنانچه عملیات رمضان حدود 2 هفته زودتر از زمان اجرا شده، انجام می شد، توأم با موفقیت بود. زیرا دشمن برای تکمیل اقدامات مهندسی و توسعه استحکامات خود، فرصت کافی نداشت و با استفاده از ضعف های موجود، رزمندگان اسلام می توانستند به سرعت در عمق مواضع دشمن نفوذ نمایند. دو عامل در تأخیر عملیات رمضان مؤثر بود: اول مباحثی که راجع به ورود ایران به خاک عراق مطرح شده بود و دوم هم حادثه حمله اسرائیل به لبنان. به هر حال عدم موفقیت در این عملیات می تواند دلایل زیادی به شرح ذیل داشته باشد:

  • ·        اطلاعات ناقص

بدلیل فرصت کم برای انجام شناسایی ها و نبود عکس هوایی بموقع، در این عملیات، امکان کسب اطلاعات کافی از مواضع، استحکامات، موانع و چگونگی آرایش پدافندی جدید واحدهای ارتش بعثی فراهم نشد.

  • ·        عجله در طرح ریزی عملیات

به نظر می رسد که طرح ریزی عملیات با سرعت انجام گرفته و بنابراین به موانع احداث شده در مواضع یگان های دشمن، دقت کافی نشده است.

  • ·        کاستی های مهندسی

انجام عملیات رمضان بیش از اندازه بر عملیات و فعالیت های مهندسی رزمی متکی شده بود که از نظر تاکتیک یک نقطه ضعف به حساب می آمد. در بعضی از محورها بایستی دستگاه های مهندسی به همراه نیروهای پیاده جلو رفته و خاکریز می زدند تا سپس رزمندگان در پشت آن خاکریز پدافند نمایند.

  • ·        گرمای شدید هوا و نداشتن قابلیت انعطاف در اداره عملیات و جابجایی نیروها

زمان انجام عملیات رمضان در فصل تابستان و در اواخر تیر و اوایل مرداد یعنی گرمترین فصل خوزستان و در ماه مبارک رمضان بود. در نتیجه شرایط آب و هوایی موجب افزایش فشار زیادی بر رزمندگان می شد.

  • ·        آمادگی ارتش عراق و عدم غافلگیری

ارتش عراق فرض را بر این گذاشته بود که عملیات ایران در خارج از مرز ها و در تعقیب قوای متجاوز ادامه خواهد یافت. با فعالیتهای اطلاعاتی انجام شده، ارتش عراق از مکان و زمان عملیات تا حدود زیادی باخبر شده بود و توانسته بود تا حدود زیادی محور، استعداد نیروهای عمل کننده و اهداف عملیات را مشخص نماید.

  • ·        اسیر پیروزی عملیات بیت المقدس شدن و عدم تغییر اساسی در تاکتیک ها

احساس غرور از موفقیت در عملیات های گذشته و اطمینان بالا نسبت به توانایی های خودی بخاطر پیروزی های قبلی، موجب شد که احتمال امکان عدم موفقیت در این عملیات در ذهن فرماندهان، کاهش یابد.

  • ·        تضعیف انگیزه ها

از آنجا که برخی از فرماندهان و رزمندگان فکر می کردند پس از فتح خرمشهر، عمده سرزمین های ایران آزاد شده بنابراین جنگ در این شرایط می تواند پایان یابد. بنابراین ابهام و تردید در مورد ادامه عملیات در خاک دشمن در بین برخی از رزمندگان ارتش و سپاه وجود داشت و انگیزه و روحیه جنگندگی همچون زمانی که قوای ارتش متجاوز در خاک ایران حضور داشتند، وجود نداشت.

  • ·        تصور نادرست ایران از وضعیت ارتش عراق و جنگیدن دشمن در زمین خود

ایران تصور صحیحی از واقعیت ارتش عراق نداشت. با عقب نشینی عراق به خطوط مرزی، آرایش دفاعی وی بهتر و خطوط مواصلاتی آن،کوتاهتر شده بود. عملیات بیت المقدس موجب شده بود تا احساس عدم انسجام و از هم گسیختگی ارتش بعثی عراق در ذهن برخی از تصمیم گیرندگان صحنه عملیات و جنگ، شکل گرفته و اوضاع داخلی عراق، پس از فتح خرمشهر نابسامان ارزیابی گردد.(همان،539)

چنانچه در نتایج بدست آمده از ارزیابی عملیات رمضان دقیق شویم و آنها را با نظریات طراحان، کارشناسان و فرماندهان ارتشی مقایسه کنیم، ملاحظه خواهید کرد که بیش از هشتاد درصد علت های عدم موفقیت توسط طراحان ارتشی پیش بینی شده است ولی مورد توجه تصمیم گیران قرار نگرفته است.

15-  نتیجه گیری:

1-15- شهید صیاد شیرازی دارای نبوغ نظامی قابل توجهی بود و این ویژگی از ابتدای ورود او به دانشکده افسری عیان بود و بارها توسط فرماندهان و هموندان او مورد تأیید قرار گرفت بنوعی که در سال 1347 تیمسار یوسفی فرمانده لشگر در میان جمعی از نظامیان گفته بود ”نام این جوان را به خاطر بسپارید من در ناصیه او آن قدر لیاقت می بینم که اگر بخت یارش باشد و از شر حاسدان در امان بماند."روزی فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران شود“(مؤمنی،محسن1387: 41-52)

 

2-15- آموزه های علمی و نظامی، به هنگام طراحی و اجرای عملیات ها همواره مورد توجه صیاد شیرای بوده و بکمک آموزه های علمی و نظامی معمولاً تصمیمات صحیحی اتخاذ کرده است. یک نمونه از اینگونه تصمیمات را در محاصره سنندج در مقایسه با تصمیم به عملیات گروهی از برادران ارتش و سپاه و تصمیمات عملیاتی متفاوت شهید صیاد برای آزاد سازی سنندج ملاحظه نمودید. یک عملیات بدون طراحی و بررسی های دقیق با دادن تلفات بدون اینکه به نتیجه مشخصی برسد در مقابل عملیات طراحی شده محاصره سنندج و سپس حمله به مقرهای ضدانقلاب که به آزاد سازی سنندج منجر شد.

 

3-15- صیاد پس از انقلاب برای دفاع از دستاوردهای انقلاب با ورود به صحنه های نظامی و امنیتی فرصت های خوبی را خلق کرد و با استفاده از آنها خدمات مؤثر و ارزشمندی را در راه امنیت کشور از خود باقی گذاشت.

  4-15- کنترل و نظارت یکی از وظایف اصلی فرماندهان است در صحنه عملیات فتح المبین، حضور بموقع فرمانده عملیات و بررسی مسئله ایجاد شده و تنبیه و تشویق بموقع مانع از شکست عملیات در آن برهه حساس شده و احتمالاً سرنوشت جنگ را که میرفت تا به یک شکست تبدیل شود عوض کرد و به یک پیروزی در حد عملیات فتح المبین تبدیل کرد.

5-15-  در زمانی که دشمن متجاوز در سال اول جنگ تثبیت شده بود و بعد از عزل بنی صدر عملیات ثامن الائمه اجرا شده بود مانع اصلی برای مقابله با رکود جبهه ها نحوه همکاری ارتش و سپاه و بهره گیری از نیروهای مردمی بود، لذا اتخاذ استراتژی همکاری با سپاه و مشارکت دادن برادران سپاه در طراحی و فرماندهی عملیات ها و تشکیل ستادهای مشترک و استفاده از الگو و تجارب جنگ در کردستان در زمانی که صیاد به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد، برای ورود به مرحله دفع تجاوز تنها راهکار بود. و اگر مرحله تثبیت دشمن و عملیات ثامن الائمه را که در سال اول جنگ انجام شد بنام فرمانده نیروی زمینی (وقت) مرحوم سرلشکر ظهیرنژاد بنامیم. بدون تردید مرحله دفع تجاوز که در سال دوم جنگ انجام شد ثمره ایده ها، عملکرد و فرماندهی شهید صیاد شیرازی خواهد بود. وی با استفاده از فرصت، استراتژی ادغام نیروهای ارتش و سپاه، تا رده نفرات و طرح فرماندهی مشترک ارتش و سپاه- اگرچه این ادغام گاهی با مشکل روبرو بود- لیکن در آن زمان که میهن اسلامی در اشغال دشمن بود چنان شوری ایجاد کرد که ظرف حداکثر نه ماه یعنی از 5 مهر 1360 تا سوم خرداد 1361 بیش از نود درصد از سرزمینهای اشغالی آزاد گردید. اگر این اقدام صورت نمی گرفت معلوم نبود تا چه زمانی دشمن در کشور ما باقی می ماند.

 

6-15- شهید صیاد با اتخاذ استراتژی عملیات مشترک و ادغام ارتش و سپاه در واقع توصیه حضرت امام خمینی (ره) و فرمانده کل قوا مبنی بر وحدت نیروها را عینیت می بخشید. لیکن در اتخاذ این استراتژی عملاً به «اصل وحدت فرماندهی» که یکی از اصول مهم جنگ است کم توجهی می شد و اگرچه صیاد سعی داشت به هنگام عمل خود فرماندهی عملیات را بعهده داشته باشد و تا عملیات بیت المقدس نیز تقریباً همین گونه بود ولی در ادامه راه با مشکلات عدیده مواجه شد و تا سال 1364 هرچه سعی کرد تا وحدت فرماندهی را به نیروها برگرداند تلاش های او نتیجه بخش واقع نشد و اختلافات بحدی بود که علیرغم توصیه ها و هدایت های حضرت امام(ره) اتحاد و یک پارچگی بین نیروها از بین رفت و جای خود را به استقلال ارتش و سپاه از یکدیگر داد و بعد از عملیات بدر هر یک از نیروها جداگانه عملیاتی را طراحی و اجرا می کردند.

 

7-15- نتیجه اینکه با وجود این که تجربه ادغام، ترکیب و هماهنگی نیروهـای، سـپاه پاسـداران و نیـروی زمینی ارتش در مقاطعی از جنگ اعجاز آفرین و کار ساز بوده و نتیجـه غیـر قابـل انکـاری داشـته است، اما رویدادهای بعدی به روشنی نشان میدهد که این اقدام به صورت موردی، شـکننده و غیـر قابل اعتماد و تحت شرائط ویژه انجام گرفته و چون هیچ گونه ارتباط تـدوین شـده ای بـین دو نیرو وجود نداشت و نیروهای ادغامی در سلسله مراتب فرماندهی همدیگر قرار نداشـتند، در مواقع ضرورت مسائل، مشکلات و تصمیم گیری های نهایی با دخالت افراد ذی نفوذ و در پـاره ای اوقات با وساطت کسانی خارج از سلسله مراتب و بـه صورت کـدخدا منشی حـل و فصـل مـی گردید کـه البته چنین روش هایـی در نظام مدیریتی دنیای امروز، آن هـم در راس هـرم و در شرایط بحران کـه دقایق و ثانیـه ها در تصمیم گیری سرنوشت سـاز اسـت، نـه تنهـا جایگـاه مطلوبی ندارد، بلکه تردید و عدم قاطعیـت در نظـام تصـمیم گیـری و طـولانی شـدن خـط تصمیم گیری، می تواند فاجعه آفرین باشد. بنابراین بسط و توسعه روش هدایت نیروهای رزمی با دو فرماندهی مسـتقل و در سازمان های دولتی با دو مدیریت به عنوان یک الگو و روش امکان پـذیر نیسـت و در میـدان عمل مردود شمرده شده است. درک و باور این نتیجه گیری دور از انتظار نیست. زیرا صـرف نظر از هر مسئله جانبی دیگر، از دید اقتصادی حذف سازمان های موازی به عنوان یک راه کار مناسب شناخته شده، از وظائف اولیه برنامه ریزان در سطح جامعه می باشـد. و رعایـت ایـن اصل، به ویژه در کشور ما که بنابر هزینه کمتری در امور دفاعی است، بایـد بـه طـور جدی مورد توجه دست اندر کاران امور دفاعی و امنیتی قرار گیرد. (حسینی،26،1395)

 

 

 

 

 

16-منابع:

1-    آئین نامه عملیات مشترک و مرکب3/01-3/م ، 1383، چاپخانه ارتش ج.ا.ا

2-    امینی ،محمود رضا ،امینی ،1391، سیری در رفتار شناسی شهید صیاد شیرازی،ایران سبز

3-    حسینی ،سید ناصر،سرابی تبریزی ،آرش،1395،گفتمان ارتشی دفاع مقدس،ایران سبز

4-    دهقان، احمد، ۱۳۷۸، ناگفته های جنگ، انتشارات اسوه

5-    رشیدزاده، فتح الله، ۱۳۸۷، منش و رفتار فرماندهی( جلد ۱)، انتشارات دانشگاه افسری امام علی( ع (

6-     سجادی انصاری،علی،حسین احمدی،علی ،1389،نبوغ نظامی و خلاقیت،عقیدتی سیاسی ارتش

7-    صادقی گویا، علی، ۱۳۷۹، عملیات شیندرا، هیئت معارف جنگ

8-    صادقی گویا،علی،1393، عملیات آزادسازی سنندج و گردنه صلوات آباد،ایران سبز

9-    مومنی، محسن ، ۱۳۸۲، در کمین گل سرخ، سوره مهر

10-                 هاشمی،سید حسام، ۱۳92، یادداشت های ویژه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، ایران سبز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] .دانش آموخته دانشگاه عالی دفاع ملی و عضو هیئت علمی دانشگاه دافوس

[2] - کریم عابدی خلبان 214 در اختیار شهید چمران

[3] - شهید صیاد قبل از اعزام به سنندج در ملاقاتی با رئیس جمهور(وقت) بنی صدر، طرحی را برای ازاد سازی کردستان ارائه می دهد و خود اعلام آمادگی می کند که کجری آن باشد و رئیس جمهور، شفاهاً او را بعنوان نماینده خود معرفی می کند. (مؤمنی،1382: 117)

[4] - یگان های دیگری از نیروی زمینی برای پشتیبانی آتش و سایر مأموریت ها از نیروی زمینی، هوانیروز و نیروی هوایی نیز در این عملیات شرکت داشتند ولی آنچه مورد نظر شهید صیاد اشت نیروی مانوری ازاد است.

بررسی شخصیت، ایده ها و عملکرد نظامی شهید صیاد شیرازی در دفاع مقدس

چکیده:                                                                                                        سید ناصر حسینی[1]

دفاع مقدس موضوع مهم انقلاب اسلامی ایران در دهه 1360 بود که همه سرمایه های ملت ایران را بخود مشغول کرد. دشمنان ایران و انقلاب اسلامی، تمامیت ارضی، اعتبار و تمامی موجودیت کشور را با خطر مواجه ساخته بودند در این میان مردان بزرگی از میان برخواستند و جوانمردانه در راه دفاع از اعتبار ملت و میهن اسلامی، گام نهادند و تا پای جان از کشور و آرمانهای انقلاب دفاع کردند. یکی از این شخصیت ها شهید علی صیاد شیرازی است که در خانواده ای اصیل پرورش یافته و در محیط های علمی، با آموزه های اسلامی رشد یافته و آموزش های عالی را در نهادهای نظامی کشور فراگرفته و شخصیتی، خود ساخته، فرهیخته، منضبط و منطبق با دانش نظامی ساخته و پرداخته کرده است. صیاد پس از انقلاب برای دفاع از دستاوردهای آن با ورود به صحنه های نظامی و امنیتی فرصت های خوبی را برای مقابله با تجزیه طلبان در کردستان و آذربایجان غربی و متجاوزان بعثی در غرب و جنوب کشور خلق کرد و با استفاده از این فرصت ها، خدمات و آثار ارزشمندی را در راه امنیت کشور از خود باقی گذاشت. شخصیت شهید صیاد شیرازی دارای ابعاد مختلف، انسانی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و ... می باشد و در جای خود این ابعاد قابل بررسی و الگوگیری است لیکن نگارنده در این مقاله سعی نموده بیشتر به نبوغ نظامی و ایده ها و عملکرد وی در بعد نظامی و دفاعی از ابتدای پیروزی انقلاب (بهمن57) تا عملیات رمضان (تیرماه سال1361) بپردازد. اگرچه بررسی مابقی عمر نظامی گری این شهید بزرگوار فصل دیگری است که در جای خود بایستی مورد بررسی قرار گیرد.

کلید واژه: صیاد شیرازی، دفاع مقدس، نبوغ نظامی، جنگ کردستان، دفع تجاوز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-    مقدمه

علی صیاد شیرازی، فرزند زیاد در سال 1323 خورشیدی در شهرستان دره گز از استان خراسان شمالی، در خانواده‌ای ساده با ریشه‌های عشایری و مذهبی متولد شد. پدرش نظامی بود و به ضرورت نقل و انتقالات نظامی، رشد کودکی علی در حال مهاجرت صورت پذیرفت، اما دوران تحصیلات متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 با اخذ دیپلم در دانشکدۀ افسری ادامه تحصیل داد.

در سال 1346 با تخصص توپخانه و درجه ستوان دومی وارد خدمت در نیروی زمینی ارتش شد و دوره‌های آموزشی خود را در شیراز و اصفهان طی نمود و در سال1350 از کرمانشاه به تهران آمد تا زبان انگلیسی را آموخته و تکمیل نماید.

جدیت این نظامی در فراگیری علوم، وی را به سمت استادی در آموخته‌هایش رساند و همین باعث گردید در سال1352 برای تکمیل تخصص خود به آمریکا اعزام شود تا دورۀ هواسنجی بالستیک را سپری نماید. از این رو، وی در محیط نظامی، افسری شاخص و متخصص بود.

علی صیاد شیرازی از جوانی نسبت به امور دینی حساس بود و از طرفی با روحیه‌ای جست‌وجوگر و بی‌قرار بروز می‌نمود؛ لذا در عین حساسیت امنیتی، حضور در جلسات دینی و آموزش های لازم را در هر حال ادامه داد و باعث گردید در مجالس و محافل مذهبی نیز شناخته و مورد توجه قرار گیرد.

اصفهان شهر مذهبی و سنتی که در سال 1353 محل خدمت وی گردید، به وفور جلسات مذهبی زمینه ساز بهره‌برداری آموزه‌های قرآنی و انقلابی بود و بهانۀ تدریس آموزش زبان انگلیسی به طلاب حوزۀ علمیه اصفهان او را کاملاً در فضای روشنگری و آشنایی با شخصیت‌های اصیل اسلامی قرار داد و همین موجب دغدغه مسئولان نظامی (وقت) و ضد اطلاعات گردید تا جایی که از واگذاری مشاغل حساس و دادن اسلحه به وی، اجتناب ورزیده و نامبرده زیر ذره‌بین امنیتی قرار گرفت.

علی در حالی که از قرآن و حدیث درسهایی می‌آموخت و در مسائل تاریخی و سیاسی اندیشه می‌ورزید، با آن بی‌قراری ذاتی و ارتباط با چهره‌های شاخص سیاسی آموخته‌های خود را به همکاران و سربازان و حتی مردم عادی منتقل می‌نمود و باوجود اینکه مراقبت شدیدی که از وی می‌شد، ولی به دلیل صداقت عمیق کردار و رفتارش تأثیر فراوانی در مخاطبان خود داشت و شروع فعالیت‌های انقلابی مردم در سال 1357 تلاش وی را فزونی بخشید تا سرانجام در 19 بهمن 1357دستگیر شد، اما با پیروزی انقلاب در 22 بهمن، آزادی وی سرآغاز جدیدی در فعالیت های وی شد.

اقدامات صیاد شیرازی موجب گردید مسئولیت عملیات در کردستان و سپس فرماندهی منطقۀ غرب، با ارتقای درجه سرگردی به سرهنگی موقت، رسماً به وی واگذار شود، اما رفتار جسورانه و متهورانه وی با توجه به آگاهی‌های فراوانش، وی را در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری نیز جسور ساخت و این ویژگی موجب گردید تا اختلافاتی بین وی و مسئولان وقت نظامی بویژه (بنی صدر رئیس جمهوری وقت و فرمانده کل قوا) پدیدار شود و در پی این اختلافات وی با تنزیل دو درجه از فرماندهی منطقه غرب معزول و به ستاد ارتش منتسب گردید. این در حالی بود که وی بر صندلی چرخدار مجروحیت جنگی به تلاش خود در جهت تقویت بنیه دفاعی کشور ادامه می‌داد. روحیه استدلالی و بی‌قراری وی و احساس تکلیف شرعی‌اش در جهت مبارزه با تجزیه کشور در کردستان پس از یک دوره مجاهدت بعنوان فرمانده عملیات غرب کشور، موجب واگذاری مسئولیت خطیر فرماندهی نیروی زمینی ارتش در دوران تجاوز دشمن به مرزهای غربی کشور و سپس انتخابش به نمایندگی امام خمینی(ره) در شورای عالی دفاع در سال 1365 شد. وی در همه حال، سخاوتمندانه همۀ تجارب و آموخته‌های خود را در اختیار تصمیم‌گیران قرار می‌داد و عملاً در تصمیم‌سازی های مشارکت داشت.

سرهنگ صیاد شیرازی در سال 66 به درجه سرتیپی نایل آمد و در سال 67 در عملیات مرصاد که مرزهای غرب ایران مورد هجوم منافقین قرار گرفته بود شرکت نموده و با روحیه ای بسیجی ضربات محکمی را بر پیکر منافقان مزدور، وارد کرد. با تشکیل ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح در سال 1368 ابتدا در سمت معاون بازرسی و سپس با حفظ سمت، به عنوان جانشین رییس ستادکل نیروهای مسلح در امر بازسازی نیروهای مسلّح نقش سازنده ای را ایفا نمود. وی در 16 فروردین ماه 1378 مصادف با روز عید سعید غدیر خم به دریافت درجة سرلشکری از دست مبارک مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا مفتخر گردید. امیر سپهبد علی صیاد شیرازی پس از عمری تلاش و مجاهدت سرانجام در سحرگاه 21 فروردین 1378 به دست منافقان کوردل به شهادت رسید و شهادت افتخار آمیزش چون، حیات پر ثمرش، موجی از دین خواهی را برانگیخت. علی صیاد شیرازی با دو عمل در دوران خدمت نظامی خود یعنی سخنرانیهای خود و اطلاع رسانی دقیق و مثبت، همواره موجب تشویق مردم به حضور در همۀ صحنه‌های انقلاب بود و اگرچه ظاهراً فردی نظامی بود، اما ارتباط نزدیک وی با علما و بزرگان او را فردی تأثیرگذار در صحنه‌های غیرنظامی نمود؛ لذا با توجه به آشنایی وی به مسائل فرهنگی، سیاسی و مدیریتی همواره مسئولان و تصمیم‌گیران حوزه‌های مربوطه را مورد تذکر و توجه آموخته‌ها و دانسته‌های خود قرار می‌داد و از نقد ناصحانه نیز پرهیز نداشت. فعالیت‌های گروهی او، مراوده با همۀ علما و شخصیت‌های برجستۀ کشوری و لشگری و حوزوی، سخنرانیها و اظهار نظر در مسائل گوناگون به طور مکتوب و شفاهی، او را فردی مدیر، کارآمد، مخلص، متدین، متعهد و عارف و مجاهدی شجاع و دلسوز و تأثیرگذار در همۀ صحنه‌ها ساخت و بدین ترتیب از جمله افراد نظامی بود که در زمان خود همه‌نگری و فرانگری داشت و دارای محبوبیتی عام در بین آحاد مردم گردید. (امینی،1391: 7-10) در سطور فوق بیوگرافی کوتاهی از زندگی 55 ساله شهید صیاد از نظر گذشت. اما نویسنده قصد دارد در این مقاله به شخصیت نظامی، دیدگاهها و برخی اقدامات و عملکرد این شهید والامقام بپردازد.

 

2-   شخصیت شناسی شهید صیاد

شخصیت شناسان معتقدند؛ افکار، عقاید و رفتار افراد شاکله اصلی شخصیت آنها را تشکیل می دهد. بنابراین برای شناخت افرادی که به آنها دسترسی نداریم بایستی آنها را از روی سخنان، مکتوبات (نوشته ها) و یا سیره رفتاری آنها که از طریق دیگران نقل می شود بشناسیم و به افکار و اعتقادات انها پی ببریم.

اسنادی که تاکنون در مورد شخصیت شهید صیاد شیرازی منتشر شده گواه براین مدعاست که شخصیت شهید صیاد شیرازی ابعاد مختلفی دارد. برای بررسی ابعاد مختلف شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و ... ایشان طبیعتاً مطالعات فراوانی پیش رو داریم. نگارنده در این مقاله سعی دارد مهارت ها، افکار، ایده ها و عملکرد نظامی ایشان را بررسی و مورد باز شناسی قرار دهد.

 

1-2- شخصیت فردی

ویژگی های فردی و سخت کوشی شهید صیاد در بعد فردی از دوران دانشجویی در دانشکده افسری زبانزد بوده است. اسناد بجامانده در پرونده ی پرسنلی او بر علاقمندی، جدیت و دقت در امور فردی و جمعی وی حکایت دارد. بعنوان نمونه وی در دوره تکاوری که در سال 1349 در مرکز پیاده شیراز، منطبق با استانداردهای آمریکایی بسیار سخت و پرمشقت، برگزار می شد علیرغم اینکه از نظر جسمی دارای جثه متوسط و لاغری داشت بدلیل انضباط، مقاومت جسمانی بالا و دقت در امور از سوی استادان خود بعنوان ارشد دوره برگزیده می شود تا ضمن انجام آموزش های خود، مسؤلیت هدایت آموزش هم دوره ای های خود را نیز داشته باشد.

نمونه دیگر اینکه، وی پس از فارغ التحصیل شدن از دانشکده افسری (وقت)، به یگان های رزمی منتقل می شود و در زمانی که در درجه ستوانی،  فرماندهی یکی از آتشبارهای یگان خود را بعهده دارد. در زمان آموزش جنگ سرنیزه در سال1350 بقدری این آموزش را در یگان خود، با جدیت و دقت و مطابق آئین نامه رزمی برگزار می کند که موجبات رفع تردید و اختلاف در برگزاری آموزش را فراهم آورده و در یگان خود از سوی فرمانده لشکر مورد تشویق قرار می گیرد.

شهید صیاد شیرازی در سال 1352 برای طی دوره آموزش (هواسنجی بالستیک) به آمریکا اعزام می شود، وی در این دوره ضمن جدیت در فراگیری آموزش، توجه استادان و مسؤلین دوره را به خود جلب نموده و بین دانشجویان همدوره خود از آمریکا و سایر کشورهای جهان، در رتبه بندی دانشجویان، مقام اولی را از آن خود می نماید. (مؤمنی، محسن،1382: 66)

 2-2- فرصت سازی و مسؤلیت پذیری در دوران انقلاب

در دوران انقلاب که التهابات فراوانی کشور را در فراگرفته بود، بخصوص در زمان پیروزی انقلاب اسلامی و جابجایی قدرت بین انقلابیون (رهبران انقلاب) و رژیم شاه، بیشترین خطر و تهدید، خارج کردن سلاح و مهمات پادگانها توسط گروههای معاند و ضدانقلاب بود. ایده حفظ و حراست از پادگان های اصفهان، پیش از همه در ذهن شهید صیاد شیرازی جرقه زد و به سایر دوستان خود در شهرها و پادگانهای مختلف ارتش نیز تسری پیدا کرد. وی تشکیل هستۀ مقاومت در شهر اصفهان و مسئولیت حفاظت پادگانها را بعهده گرفت و زمینه ساز بازنگری در سازماندهی ارتش همگام با سایر نیروهای انقلابی و غیر ارتشی شد و عملاً هسته‌های اولیه مقابله با تحرکات ضد انقلاب را در اصفهان و کردستان و غرب کشور فراهم نمود.

او برای اجرای این اقدام مهم که فرمان رهبر کبیر انقلاب را نیز بدنبال داشت، با روحانیون و رهبران انقلاب در اصفهان هم دست و هم پیمان شد و بدینوسیله مانع ورود مردم و جریان های مختلف سیاسی به پادگان ها گردید. صیاد با توجه به جو انقلابی و اسلامی در پادگان ها برای هدایت بهتر امور در زمانی که بواسطه انقلاب، نظم و نسق خاصی در ارتش و پادگان های آن برقرار نبود با تمرکز نیروهای انقلابی و معتقد به اسلام، انجمن های اسلامی را در پادگانهای اصفهان تشکیل داد و از این طریق ضمن هویت بخشی به نیروهای مؤمن و انقلابی، هدایت امور را بنوعی بدست گرفت و از آنجا که رهبران انقلاب در شهر اصفهان صیاد را بعنوان یک افسر و نظامی انقلابی می شناختند و به او اعتماد داشتند، او را بعنوان نماینده ارتشیان این شهر در شورای تأمین استان طرف مشورت قرار می دادند.(مؤمنی،محسن،1382: 90)

 

3-   مشارکت در سازماندهی ارتش بعد از پیروزی انقلاب

شهید صیاد و دوستان قبل از انقلاب او در ارتش که در واقع شبکه ای از افسران مؤمن و معتقد به انقلاب اسلامی و پیروان حضرت امام خمینی(ره) را تشکیل می دادند این آمادگی را داشتند که افسران معتقد و مورد اعتمادی را برای تصدی مشاغل مختلف و فرماندهان ارتش بعد از انقلاب معرفی نمایند. از طرفی سازماندهی انجمن اسلامی پادگانهای اصفهان و تحریک و تشویق افراد و گروههای مذهبی توسط وی موجب گردید انسجام خاصی بین نیروهای انقلابی ارتش شکل گیرد و در این راستا به‌ عنوان فردی شاخص، عملاً به سازماندهی نیروهای انقلابی برای تصدی مسئولیت ارتش پرداخته و در نتیجه وی را در مجموعه نیروهای مسلح مشهور نمود، او با معرفی ارتشیان انقلابی به رهبران انقلاب، بویژه نماینده حضرت امام خمینی(ره) در ارتش و کسانی که در رأس امور ارتش قرار گرفته بودند زمینه را برای تصدی امور ارتش توسط نیروهای مؤمن و انقلابی فراهم ساخت. (همان،99) ولی از طرفی، هجوم ضد انقلاب به شهرهای کردستان و فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر اقدام فوری ارتش و نیروهای انقلابی وی را متوجه ضرورت اقدام در این ارتباط کرد؛ لذا با گروهی از نیروهای مؤمن ارتش و سپاه اصفهان به کردستان شتافت و همزمان با همرزمان گرانقدر سپاهی خود در تأمین امنیت کردستان رشادتها نمود.

 

4-   تشکیل هسته اولیه مقابله با تحرکات ضدانقلاب در کردستان

فرهنگ نظامیان اینگونه است که منتظر می شوند تا دستوری از مافوق ابلاغ شود، سپس برای اجرای آن اقدام می کنند. یا چنانچه فردی برای انجام عملی داوطلب می شود این داوطلبی پس از اعلام فرماندهان و مسؤلین ارتش صورت می گیرد. اما در این مورد بخصوص شهید صیاد که در زمان انقلاب افسر جزء (سروان) است خود پیشنهاد رفتن به کردستان را می دهد.

در سال 1358پنجاه و سه نفر از جوانان انقلابی سپاه پاسداران استان اصفهان، در کردستان (سردشت) به دست ضدانقلاب شهید شدند، این موضوع انقلابی در اصفهان برپا کرد و همه بدنبال علت این حادثه و مجازات عاملان آن بودند. در شورای تأمین اصفهان، این موضوع مطرح می شود و شهید صیاد که در جلسه حضور داشت، پیشنهاد می کند که برای بررسی موضوع به محل حادثه بروند، این پیشنهاد مورد تصویب شورا قرار گرفته و شهید صیاد بهمراه برادر رحیم صفوی فرمانده سپاه اصفهان، از طریق تهران و بهمراه شهید چمران عازم کردستان، شهرستان سردشت می شوند و بوسیله بالگرد در پادگان سردشت فرود می آیند. لذا آشنایی صیاد با کردستان و شهید چمران از اینجا آغاز می شود. اولین عملیات به پیشنهاد شهید چمران در منطقه روستای شیندرا از توابع سردشت انجام می شود. در این عملیات شهید صیاد شخصیت نظامی خود را به همراهان خود و شهید چمران معرفی می کند. (مؤمنی،1382: 105)

 

 

 

5-   عملیات شیندرا از زبان شهید صیاد شیرازی

شنیدن جریان اعزام شهید صیاد به کردستان و وارد شدن به جنگ با ضدانقلاب، از زبان او بسیار شنیدنی است. "در عملیات شیندرا به منطقه اعزام شدیم و هیچ کدام از کسانی که داخل بالگرد سوار شده بودیم، همدیگر را نمی شناختیم. خلبان عابدی[2] ما را در شیاری پیاده کرد که در نزدیکی دهکده شیندرا قرار داشت. با توجه به درجه نظامی و سوابق و تجربه، خود به خود از بقیه ارشدتر بودم بنابراین به طور طبیعی سرپرستی آن گروه را به عهده گرفتم. هر چه به آنها می گفتم آنها هم گوش می کردند. پس از اینکه از بالگرد پیاده شدیم، آلونکی که در یک مزرعه کوچک در آن نزدیکی قرار داشت، توجه ما را به خود جلب کرد. به طرف آلونک به راه افتادیم. پیرمرد و پیر زنی به همراه یک پسربچه حدوداً هشت ساله جلوی آلونک ایستاده بودند. آنها با مشاهده ما خیلی وحشت کردند. درحالی که سعی کردم آنها را آرام کنم، پرسیدم: آیا شما از محل مهماتی که گروهکها مخفی کرده اند، خبر دارید؟ آنها همین طور زل زده بودند و ما را نگاه می کردند. چیزی هم نمی گفتند. معلوم نبود عمداً خودشان را به نفهمی زده بودند و یا اینکه واقعاً فارسی بلد نبودند. بالگردی که ما را ترابری کرده بود، درسقف پرواز کوتاه منطقه را دور می زد. هنوز سه چهار دقیقه ای از صحبتهای ما نگذشته بود که ناگهان صدای گلوله ای شنیده شد و همان موقع احساس کردم که گلوله از بغل گوشم رد شد. تا آن لحظه زندگی، این اوّلین گلوله ای بود که از کنارگوشم عبور کرده بود. بلافاصله متوجه شدم که توی تله افتاده ایم. اطراف ما را ارتفاعات احاطه کرده بود

 

 و نقطه ای که ما ایستاده بودیم تقریباً قعر دره بود. اگر چه دره خیلی تنگی هم نبود ولی کاملاً در محاصره بودیم. همان لحظه فکری به خاطرم رسید و به همراهان گفتم: «باید در جهت مخالف صدای گلوله از یال مقابل بالا برویم. اینجا که ایستاده ایم جای مناسبی نیست و ممکن است دوباره به طرفمان تیراندازی کنند.» همگی به حالت دو حرکت کردیم تا اینکه به بالای ارتفاع رسیدیم بالا رفتن ما حدود10 الی 12 دقیقه طول کشید. همین که خودمان را به بالای یال تپه رساندیم، مشاهده کردیم که دو فروند بالگرد 214 آمدند و در یال مقابل، که حدود 400 الی500 متر با ما فاصله داشت، روی زمین نشستند و نفرات خود را به سرعت پیاده کردند. فاصله به حدی بود که با چشم غیر مسلح همه چیز را به وضوح می دیدیم. اوّلین کسی که از بالگرد ها پیاده شد، شهید دکتر چمران بود با یک قبضه اسلحه یوزی  و لباس چریکی و کلاهی که همیشه برسرداشت و او را از دیگران کاملاً متمایز می کرد. به محض اینکه پیاده شدند، بالگردها با سرعت به پرواز  درآمدند و اوج گرفتند. همزمان عناصر ضد انقلاب، آتش  بسیار سنگینی را بر روی نفرات شهید چمران متمرکز کردند. آنها هم مثل اینکه محل اجرای آتش را می دیدند، شروع به تیراندازی متقابل کردند. تبادل آتش حدود 15 دقیقه  با شدت هرچه تمام تر ادامه یافت. بعد از حدود 15 دقیقه، بار دیگر بالگردها به سرعت بازگشتند و در عرض چند ثانیه  نشستند و همه را سوار کردند و با خود بردند. بالگردها ما را جا گذاشتند. بالگردها رفتند و ما ناگهان متوجه شدیم که جا مانده ایم. نزدیک غروب آفتاب و به قول خلبانها نزدیک«سان ست» بود و دیگر فرصت پرواز مجددی پیش بینی نمی شد." گرفتار شدن در یک وضعیت خطرناک با گروهی که هیچ شناختی نسبت به هم ندارند در محاصره دشمن و امیدی هم به بازگشت نیست، حالا چطور یک فرد نظامی آموزش دیده اعتماد بنفس پیدا می کند و ضمن اینکه وجود خود را به دیگران ثابت می کند و بعنوان فرمانده، خود و افراد گروه را از محاصره نجات داده و از خطر می رهاند. مسیر طولانی شیندرا تا سردشت آن هم در تاریکی شب و در محاصره ضدانقلاب لحظه ای او را مرعوب و مردد نکرد. او با اتکال به خداوند و براساس آموزش هایی که بخاطر داشت به همراه گروه چند ساعت پیاده روی کرد تا به پاسگاهی در نزدیکی سردشت رسید. " ... به رئیس پاسگاه گفتم: «به پادگان سردشت بی سیم بزنید و اطلاع بدهید؛ گروهی که مفقود شده بودند به پاسگاه رسیدند.» آن گاه شب را در همان پاسگاه ماندیم و استراحت کردیم. ساعت حدود هفت و نیم صبح بود که یکدفعه صدای بالگرد شنیده شد. لحظاتی بعد بالگرد درکنار پاسگاه  به زمین نشست. بلافاصله از ساختمان بیرون رفتیم. شهید چمران اوّلین کسی بود که از بالگرد پیاده شد و مستقیماً به طرف من آمد. آن لحظه را یک لحظه تاریخی و تعیین کننده برای خود می دانم وهیچ گاه زمانی را که شهید چمران مرا در آغوش گرفت و با شور و شعف خاصی مرا غرق در بوسه کرد فراموش نمی کنم. حالت بسیار خوبی به ما دست داده بود. جملاتش دقیقاً یادم نیست ولی آن قدر خاطرم هست که ابتدا درودی فرستاد آنگاه با همان کلام عارفانه اش گفت: « تو چه کردی؟ ما شما را از دست رفته می پنداشتیم و امید دیدن مجدد شما را نداشتیم تا اینکه در ساعت یازده شب با بی سیم به ما خبر دادند که شما همه سالم هستید. آن لحظه گویی که دنیایی را به ما داده باشند، خیلی خوشحال شدیم.» با آن اتفاقی که افتاد از آن لحظه به بعد دیگر با شهید چمران گره خوردیم، البته بیشتر عنایت آن شهید بود که مرا تحت پشتیبانی و حمایت خود قرار داد و راه را برای پیشرفتهای بعدی من بازکرد تا هر چه بیشتر همراه قافله انقلاب باشم. از روز بعد وضعیت زندگی من از لحاظ نظامی تغییر زیادی کرد. برادر صفوی پس از بررسی و تحقیق درباره حادثه شهادت پاسداران اصفهان با نتیجه ای که مشترکاً تنظیم کرده بودیم از سردشت به سوی اصفهان حرکت کرد. من به او گفتم: «اینجا می مانم، چون نیاز پیدا شده تا در اینجا انجام وظیفه کنم.» البته تیمسار فلاحی با ابقاء من به همراه شهید دکتر چمران موافقت نمودند."

در این اشنایی و همراهی صیاد قریب ده عملیات را در کنار شهید چمران انجام می دهد. و شخصیت نظامی و انقلابی او اینچنین شکل می گیرد و برای انجام مأموریت های بزرگتر آماده می شود. صیاد خود همراهی و در کنار چمران بودن را اینگونه توصیف می کند: "این عملیات ها آثار تعیین کننده ای، هم برای خودم و هم برای شکل گیری انواع عملیات های منسجم بعدی در برداشت. طرحهای عملیاتی را شهید چمران برنامه ریزی می کرد و من هم به دنبالش آنها را انجام می دادم و بعضی از مواقع نیز مرا می فرستاد و خودش از دور نظارت می کرد. سرانجام به تدریج هدایت و رهبری عملیات را به من سپرد و من نیز حداکثر تلاشم را برای اجرای هر چه بهتر عملیات به کار می بستم." (دهقان،1378: 35-21)

 

6-    عملیات آزاد سازی سنندج اردیبهشت 1359

ضد انقلاب بر کردستان مسلط بود و شهرهای بزرگ و کوچک آن تحت کنترل ضدانقلاب بود از جمله سنندج مرکز استان کردستان بطور کامل در اختیار آنها بود فقط سه نقطه از شهر در اختیار نیروهای خودی و انقلابی قرار داشت. پادگان لشگر28 کردستان که قریب50 روز در محاصره قرار داشت، باشگاه افسران لشگر28 و فرودگاه شهر سنندج،

یک هواپیمای سی-130بهمراه حدود یکصد نفر پاسدار از اصفهان به فرماندهی برادر رحیم صفوی و شهید صیاد و تعدادی از همراهان، آنها پس از پیاده شدن در فرودگاه سنندج، با بالگرد خود را به پادگان میرسانند تا برای آزادی شهر چاره کنند. بقیه ماجرا از زبان سیدحسام هاشمی تا پایان بشرح زیر در کتاب آزاد سازی سنندج روایت می شود.

"شور ستادی مورخه 4/2/59 لشکر 28 سنندج تشکیل گردید برادر« محمد بروجردی» فرمانده سپاه غرب، با آن چهره مذهبی و حالت معنوی نیز در جلسه حضور داشت. فرمانده و روسای ارکان ستاد لشکر آخرین وضیعت لشکر و اقدامات انجام شده را گزارش دادند و با این جمله ابو صیاد (منظور سرگرد صیاد شیرازی) ما در خدمت هستیم، جلسه به پایان رسید. قرار شد طرح­ریزی عملیات از دو طرف، هم از سمت فرودگاه و هم از سمت پادگان به خیابان استانداری صورت بگیرد. در ضمن جناب سرگرد صیاد شیرازی در خواست مهمات و جیره غذایی از لشکر برای برادران سپاهی نمود و قرار شد به وسیله هلی­کوپتر همراه جیره غذایی گروهان، برای این برادران هم جیره پیش­بینی شود. هم­چنین جناب سرگرد صیاد شیرازی گفتند ما برای ادامه عملیات از طرف فرودگاه، دو عراده توپ 105­م­م نیازمندیم و برای حمل آن فقط می­توان از هلی­کوپتر شنوک استفاده نمود. بنابراین برای فردا درخواست یک فروند هلی­کوپتر شنوک بشود.

روز بعد در تاریخ 5/2/59 مجدداً ما سه نفر، جناب سرگرد صیاد شیرازی، برادر رحیم و من برای هماهنگی عملیات و گرفتن توپخانه، با یک فروند هلی­کوپتر به پادگان رفتیم، پس از جلسه با ستاد لشکر و برادر بروجردی متوجه شدیم صبح همین روز، گروهی از برادران سپاه و داوطلبان ارتش، برای باز کردن مسیر استانداری به شهر اعزام شدند که متأسفانه در درگیری، تعدادی از برادران به شهادت رسیده و تعدادی هم مجروح شده­اند و بقیه نیز به پادگان مراجعت نموده­اند. در اینجا جناب سرگرد صیاد شیرازی به آنها گفتند: شما عملیات این­طوری انجام ندهید، سعی کنید از دو طرف شمال و جنوب دامنه پیشروی خودتان را افزایش دهید تا شهر به محاصره در آید.

پس از پایان جلسه و گرفتن دو عراده توپ 105م­م با خدمه مربوطه، مسئولیت فرماندهی این دسته توپخانه را نیز به این جانب واگذار کردند. به­علت همراه نداشتن تور و قلاب اسلینگ هلی­کوپتر، قبضه­ها را با زحمت زیادی به داخل هلی­کوپتر شنوک سوار کردیم و به همراه یک فروند هلی­کوپتر 214، به­سوی فرودگاه حرکت کردیم. آن روز وضیعت خاصی داشتیم، هیچ کس در پادگان حاضر نبود مسئولیت تیراندازی با توپ را بپذیرد، این بود که جناب صیاد شیرازی فرمودند: من نماینده رئیس جمهوری[3] هستم و شخصاً مسئولیت تیراندازی را قبول می­کنم، فقط خدمه توپ را به ما بدهید، بقیه کارها­، از دیده­بانی هدایت آتش و روانه کردن را من و سروان هاشمی انجام خواهیم داد. وقتی توپ ها را در فرودگاه پیاده نمودیم، جناب سرگرد صیاد شیرازی فرمودند: حسام، شما توپ­ها را در سمت عمومی شمال غربی روانه کنید و من به دیدگاه می­روم و مختصات چند نقطه را خارج از شهر، ابتدای جاده سقز به سنندج و ابتدای ورودی جاده حسن­آباد را به شما خواهم داد و این نقاط را ثبت تیر می­کنیم. ایشان آن زمان با این کارشان چند هدف را تعقیب می­نمودند: اولاً می­خواستند به گروهک­ها بفهمانند که از این لحظه با چه کسانی طرف هستند، ما اگر بخواهیم قادریم با توپخانه شدیدترین ضربه را به شما بزنیم، ثانیاً تیر روی جاده­های ورودی به شهر این معنی را داشت که دیگر از این لحظه رفت و آمد و یا تقویتشان از طریق جاده­های سقز و صلوات آباد و بقیه راه­ها با مشکل مواجه خواهد بود و در تیررس ما قرار دارند. سرانجام عصر همان روز این ثبت تیر با تکبیر همه نفرات در مواضع خودی و به­یاری پروردگاه به­نحوه بسیار مطلوبی انجام پذیرفت. با مهارت و تخصص خاصی که جناب سرگرد صیاد شیرازی در دیده­بانی و نقشه­خوانی داشتند، با یکی دو انتقال هم که از این ثبت تیر انجام دادند، نیروهای ما با شنودی که از بی­سیم گروهک­ها داشتند، دریافتند که ضدانقلاب از این عمل وحشت کرده و دشنام­های زیادی را نثار می­کند! روزهای ششم، هفتم و هشتم اردیبهشت ماه، با درگیری مختصری و اجرای آتش پیاپی بر ساختمان­ها و مقرهای نزدیک ضدانقلاب با نیروی خودی سپری گشت، در این مدت طرح­ریزی یک عملیات نسبتاً وسیع در محور شرقی از همین تپه رادیو و تلویزیون و دیدگاه به تپه­های حسن آباد، ساختمان ژاندارمری و در قسمت شمال، ارتفاع نسبتاً مهم بالای بیمارستان توحید معروف به ارتفاع منبع آب کامل گردید و شناسایی­ها تا حدودی انجام شد، برابر طرح قرار شد گردان 2 به فرماندهی احمد سلیمی، فرمانده گروهان، برادر موحد دانش در ارتفاعات قسمت غرب حسن آباد و ساختمان ژاندرمری و در قسمت شمال تپه یا ارتفاع منبع آب با سپاه اصفهان به فرماندهی برادر رحیم صفوی و مسئولیت هماهنگی آتش و دیده­بانی با جناب سرگرد صیاد شیرازی و تیراندازی توپخانه با این­جانب بود. در این فاصله تعدادی نیرو مجدداً از اصفهان و تهران رسیدند تا در تقویت نیروی عمل کننده قرار گیرند

روز نهم اردیبهشت، عملیات در این روز در هر سه محور شروع گردید. گروهک­ها به­علت اینکه ساختمان­های مرتفع را در اختیار داشتند، برای نیروهای ما که می­خواستند کوچه به کوچه و خیابان به خیابان بجنگند، کار بسیار مشکل بود. جنگ بسیار سختی درگرفت و تقریباً تا عصر ادامه یافت، بیش از 40 نفر شهید و تعداد بیشتری مجروح و به فرودگاه تخلیه و با هواپیماهایی که از تهران برای رساندن نیروی کمکی و رساندن آذوقه آمده بودند، تخلیه شدند.

بعد از اتمام عملیات، شب جلسه­ای در مقر فرماندهی سپاه اعزامی از تهران برگزار گردید. تعدادی از برادران از اینکه موفق نشده بودند اجساد شهدا را تخلیه نمایند، ناراحت بودند. بحث مفصلی بین فرماندهی سپاه اعزامی و برادر رحیم صفوی از اصفهان و همراهانش در گرفت که با وساطت جناب صیاد شیرازی، مسئله فیصله یافت. هر دو طرف پیشنهاد نمودند که مسئولیت فرماندهی عملیات­ها با جناب سرگرد صیاد شیرازی باشد و آنها  به­عنوان یگان عمل کننده همکاری لازم را داشته باشند. بدین ترتیب بنا به پیشنهاد برادران سپاهی، فرماندهی عملیات به ­جناب سرگرد صیاد شیرازی واگذار گردید و ایشان به من فرمودند از فردا کارها و اقدامات فرودگاه را به یکی از برادران بسپارید و خودتان به دیدگاه بیایید، ضمن قبول مسئولیت دیده­بانی و هماهنگی آتش­های توپخانه و خمپاره، به­عنوان هماهنگ­کننده این جانب نیز در دیدگاه باشید.

جناب سرگرد صیاد شیرازی بعد از قبول مسئولیت، برادر رحیم و یکی از برادران را به­عنوان معاونان عملیاتی انتخاب و با گذاشتن جلسات پی در پی در اتاق عملیات لشکر 28 سنندج، طرح محاصره شهر سنندج را به­ شرح ذیل طرح­ریزی و مرحله به مرحله به اجرا درآوردند:

1)     لشکر 28 سنندج با زیر امر گرفتن یک گردان از هوابرد و ادغام با تعدادی از برادران تحت امر شهید بروجردی، مأموریت یافت در دو محور از همان پادگان با گسترش خود به شرح ذیل محاصره را تکمیل نماید:

الف - در محور اول از سمت جنوب پادگان گسترش یافته و به­سوی دامنه­های آبیدر تا جاده حسن­آباد   به آبیدر و امتداد آن تا فرودگاه پیش­روی نموده و با نیروهای داخل فرودگاه الحاق نمایند. در این محور فرمانده عملیات هلی­برن گردان 135 هوابرد، به یکی از ارتفاعات سرکوب را جناب سرگرد صیاد شیرازی شخصاً عهده­دار بود.

ب - محور دوم در قسمت شمال پادگان، یک گروهان با ادغام برادران سپاه تا حوالی جاده سنندج به سقز پیش­روی نمایند.

1)) تأمین محور سنندج به قروه و تصرف و پاک­سازی گردنه صلوات آباد به­وسیله تیپ همدان که قبلاً تا سه راهی دهکلان پیش­روی نموده بود. پس از الحاق تیپ همدان به نیرویی از لشکر 28 در شمال و تأمین جاده سنندج به دیواندره، در عصر مورخه 22/2/59 عملاً محاصره شهر کامل گردید و نیروهای عمل کننده از دو طرف فرودگاه به شهر و از پادگان به داخل شهر، به هنگام غروب قصد ورود به شهر را داشتند و بدون هیچ­گونه مقاومتی مقداری هم پیش­روی انجام شد.

2)) در سمت شرق، گروهان برادر شهید موحد دانش تا میدان ورودی شهر و محله حسین آباد پیش­روی نمودند.

هنگام غروب، این دستور از جانب فرماندهی عملیات جناب سرگرد شیرازی صادر شد که نیروها وارد شهر نشوند، چون ممکن است ضد انقلاب از تاریکی شب استفاده نماید و باعث ایجاد رعب و وحشت برای مردم باقیمانده در شهر بشود، لذا محاصره شهر به همین وضع تا فردا صبح، یعنی روز 23/2/59 باقی ماند.

صبح روز 23/2/59 رزمندگان اسلام وارد شهر شدند و الحاق نیروها برقرار گردید. برای اولین بار ارتباط بین فرودگاه و پادگان از راه زمینی برقرار گردید. برادرانی که بیش از 40 روز در باشگاه افسران ارتش در مرکز شهر در محاصره کامل بودند و با سخت­ترین شرایط و با تحمل تلفات مقاومت نموده و حماسه­ها آفریده بودند، از محاصره آزاد شدند." (صادقی گویا،45:1393)

بکارگیری توپخانه در عملیات نامنظم(چریکی) ابتکاری بود که شهید صیاد در جنگ کردستان بکار برد و این اقدام یکی از تاکتیک های مؤثری بود که بارها پیروزی را برای نیروهای خودی به ارمغان آورد. بستن راههای پشت سر ضدانقلاب و بخطر انداختن راههای پشتیبانی ضد انقلاب و طراحی عملیات و تقسیم وظایف بین یگانهای عمل کننده، هدایت و کنترل انها طی یک فرایند چند روزه، همه و همه یک تدبیر نظامی بود که باعث ازاد سازی سنندج از محاصره ضدانقلاب شد. از طرفی شخصیت شهید صیاد که نماینده و هماهنگ کننده نیروها از سوی رئیس جمهور است طوری جلوه می کند که رزمندگان ارتش و سپاه، خود پیشنهاد می کنند که سرگرد صیاد شیرازی فرماندهی عملیات را بعهده بگیرد.

7-   تشکیل ستاد عملیاتی مشترک ارتش و سپاه

شهید صیاد از همان ابتدای همکاری با برادران سپاه پاسداران، آنها را در تصمیم گیریها شرکت می داد و در پادگان سنندج که از سوی برادران سپاه و ارتش بعنوان فرمانده عملیات انتخاب شد معاون خود را از برادران سپاه انتخاب کرد و ستاد مشترکی را از برادران ارتش و سپاه تشکیل داد و در ادامه جنگ کردستان و عملیات های پاکسازی که شهید صیاد بعنوان فرمانده عملیات غرب کشور منصوب شده بود، در مردادماه سال1360 قرارگاه حمزه (سیدالشهدا) را در ارومیه تشکیل داد. در واقع این اولین قرارگاه و ستاد مشترک بین نیروهای ارتش و سپاه بود که با ابتکار شهید صیاد تشکیل شد و اولین همکاری دو سازمان نظامی ارتش و سپاه به سبک صیاد شیرازی، در جنگ کردستان انجام شد که بعدها بعنوان تجربه مهمی در دفاع مقدس از این مدل استفاده شد. از آن پس عملیات های پاکسازی محور سنندج به دیواندره و سقز، آزادسازی مریوان، آزادسازی بانه و بوکان، آزادسازی مرحله دوم محور مریوان و ...  تحت فرماندهی این قرارگاه انجام شد. (دهقان،احمد،43:1378)

8-  آموزش نظامی برای فرماندهان سپاه

در جنگ کردستان که با تجزیه طلبان انجام شد، تفکرات، ایده ها و آموزه های نظامی شهید صیاد مبنایی بود برای تصمیم گیریها در عملیات های مختلف و چنانچه این تفکرات و ایده های نظامی در ستادها و افرادی که در تصمیم گیری مشارکت داشتند وجود نداشت طبیعتاً مشکلاتی را ایجاد می کرد. به همین دلیل صیاد مترصد فرصت بود تا بتواند ایده ها و آموزه های نظامی خود را به قشر انقلابی وارد شده در حوزه دفاع از کشور (برادران سپاهی) منتقل نماید. معمولاً وقتی گروهی با آموزه های یکسان در جمعی حضور داشته باشند در واقع بین آنها زبان مشترکی بوجود می آید و اختلاف نظرها به حداقل می رسد. لذا صیاد در دوره ای که بدلیل اختلافات با رئیس جمهور وقت از کار برکنار بود، فرصت را مغتنم شمرد و با ارائه طرحی به شورای عالی سپاه واحد طرح و عملیات سپاه را راه اندازی کرد و یک دوره آموزشی فشرده و تعجیلی یکماهه را برای فرماندهان سپاه تشکیل داد و اولین آموزه های نظامی را به سازمان تازه تأسیس سپاه وارد کرد. (دهقان،احمد160:1387)

9-   انتصاب شهید صیاد بعنوان فرمانده نیروی زمینی

جنگ با ضد انقلاب در کردستان و همکاری صیاد با سپاه آزمایشاتی بود که صیاد از آن موفق بیرون آمد و معرفی  او بعنوان یک فرمانده شجاع، مؤمن، انقلابی و با تدبیر نظامی در نزد مقامات عالی نظام باعث شد که پس از سقوط هواپیمای سی-130 و شهادت فرماندهان ارتش، وی در ردیف یکی از گزینه های اصلی برای فرماندهی نیروی زمینی قرار گیرد. و دقیقاً سه روز پس از این حادثه از سوی حضرت امام خمینی(ره) فرمانده کل قوا بعنوان فرمانده نیروی زمینی منصوب گردید.

انتصاب شهید صیاد بعنوان فرمانده یکی از اصلی ترین و محوری ترین نیروهای صحنه جنگ با عراق، تغییرات و تحولات جدیدی را بر صحنه نبرد حاکم کرد و جنگ را از حالت رکود بیرون آورد. شاید یکی از دلایل اصلی رکود و کم تحرکی در جنگ عدم همکاری ارتش و سپاه بود. تا قبل از انتصاب صیاد، فرمانده نیروی زمینی معتقد بود که نیروها و یگانهای سپاهی بایستی تحت کنترل عملیاتی ارتش قرارگیرند تا وحدت فرماندهی در میدان جنگ برقرار باشد. از طرفی سپاه زیر بار این روش و الگوی پذیرفته شده علمی نمی رفت و سعی داشت از اختیارات مستقلی برخوردار باشد.

روش های پذیرفته شده همکاری یگان های نظامی عبارتند از: فرماندهی کامل، تحت کنترل عملیاتی، فرماندهی منهای عملیاتی و... در فرماندهی کامل، فرمانده بر ارکان چهارگانه ستاد، اعم از نیروی انسانی، اطلاعات، عملیات و آموزش و آماد وپش بطور کامل اختیار فرماندهی دارد. ولی در تحت کنترل عملیاتی، فرمانده صرفاً بر اطلاعات و عملیات یا ارکان 2و3 فرماندهی می کند و بقیه وظایف مربوط به فرمانده اصلی یگان است. فرماندهی منهای عملیاتی نیز در واقع عکس فرماندهی عملیاتی است. (آئین نامه عملیات مشترک و مرکب3/01-3/م)

شهید صیاد به مدد نبوغ نظامی اش دریافته بود که هیچ کدام از نیروهای موجود کشور اعم از ارتش، سپاه و بسیج به تنهایی قادر نخواهند بود در مقابل ارتش متجاوز عراق که از سوی قدرت های جهانی مورد پشتیبانی و حمایت قرار داشت، پیروزی قابل توجهی کسب نمایند. لذا پس از انتصاب بعنوان فرماندهی نیروی زمینی، سعی کرد با بکارگیری الگوی همکاری جنگ در کردستان- که بدلایل شرایط انقلاب گریزی از آن نبود- فرماندهان سپاه را نیز در طراحی ها و فرماندهی یگان ها مشارکت دهد. او معتقد بود کارکنان سپاه و بسیج در جنگ از روحیه و انگیزه بیشتری برخوردارند و کارکنان پایور و وظیفه ارتش از آموزش و مهارت بیشتری نسبت به کارکنان سپاه و بسیج برخوردارند. لذا از ترکیب این دو نیرو و با همکاری ارتش و سپاه موجبات تحرک و ایجاد انگیزه در سربازان و کارکنان ارتش را فراهم خواهد آمد. بنابراین صیاد معتقد بود ادغام دو نیروی ارتش و سپاه در تمام رده های فرماندهی، ستادی و اجرایی بایستی با قدرت انجام شود. لذا از ابتدا تیم هایی از ارتش و سپاه برای طراحی عملیات ها انتخاب کرد و برای بیرون راندن دشمن از مناطق اشغالی در جنوب، غرب و شمالغرب ستادهای مشترک بین ارتش و سپاه را تشکیل داد و دستورداد طرح هایی برای اجرای عملیاتهای کوچک و بزرگ تهیه شود. در ابتدای کار، طرح های ده گانه ای را با اسم رمز کربلا تهیه و آماده اجراگردید.

10- علمی کردن جنگ (فراخوانی اساتید دافوس)

همکاری ارتش و سپاه در شرایط خاص پس از انقلاب - در عملیات ها همانطور که از نظر وحدت بین نیروها و ایجاد سینرژی و توان افزایی می توانست به سود جبهه های جنگ باشد و در دفع تجاوز دشمن تسهیلات   ویژه ای را فراهم نماید. بدلیل ماهیت متفاوت دو قشر ارتشی و سپاهی می توانست، مشکلاتی را نیز ایجاد نماید. افسران و فرماندهان ارتشی غالباً انسانهای پا به سن گذاشته، باتجربه، تحصیل کرده، دوره دیده در مدارس نظامی ارتش و بعضاً دوره های نظامی خارج از کشور را گذرانده بودند. لیکن عمدتاً کارکنان سپاهی، جوانان کم سن و سال و با سطح سواد متفاوت از ابتدایی تا دانشگاهی و فاقد اطلاعات نظامی بودند ولی از نظر انگیزه جنگیدن و شور انقلابی فوق العاده بودند، البته بعضاً دوره خدمت سربازی را گذرانده بودند و در حدی با ارتش و معلومات نظامی آشنا بودند. طبیعتاً همکاری این دو قشر می توانست آسیب هایی نیز داشته باشد. لذا شهید صیاد برای رفع این نقیصه بهره گیری از استادان دانشگاه جنگ (دافوس) ارتش را برای انجام امور ستادی و طراحی عملیات ها در دستور کار قرار داد و تیم های طراحی را متشکل از برادران ارتش که از استادان دافوس بودند و برادران سپاه که آمادگی لازم را داشته و با استعداد بودند قرار داد و این اقدام درحدی باعث انتقال دانش نظامی به برادران سپاهی و ایجاد زبان مشترک گردید. (دهقان،احمد،1378: 211)

11- عملیات طریق القدس (کربلا1) مظهر صرفه جویی در قوا

یکی از اصول نه گانه جنگ، صرفه جویی در قواست. چنانچه فرماندهان در عملیات ها این اصول را سرمشق قرار داده و بصورت حداکثری آنها را رعایت نمایند، پیروزی آنها تضمین شده است. لذا یکی از راههای ارزیابی عملیات های انجام شده نیز انطباق انها با اصول جنگ است. انتخاب منطقه عملیات طریق القدس در معبر میانی خوزستان (تنگه چزابه) یعنی منطقه ای بین دو مانع آبگرفتگی(هورالعظیم) و زمین های رملی، به این دلیل بود که بین دو سپاه متجاوز عراقی جدایی بیاندازند و با بهره گیره از این دومانع برای عملیات های آتی اصل صرفه جویی در قوا را رعایت نمایند و نیروهایی را ازاد نمایند. در همین عملیات بدلیل کمبود نیروی انسانی و امکانات پشتیبانی نیز صرفه جویی بسیار خوبی انجام شد. بنابراین اولین عملیات فرمانده نیروی زمینی که بصورت ادغامی با سپاه انجام شد عملیات طریق القدس بود که در مورخه 9/9/60 انجام گردید. در این عملیات اکثر نیروهای موجود در منطقه، درگیر خط پدافندی بودند و تنها یک تیپ زرهی از لشگر92 [4]که در منطقه آزاد بود، برای عملیات اماده شده و سپاه هم که تازه بعد از عملیات ثامن الائمه از سازمان گردانی به سازماندهی تیپی ارتقاء پیداکرده بود، سه تیپ و تعدادی گردان مستقل آماده عملیات داشت.  تقریباً همزمان با این عملیات نیز عملیات مطلع الفجر در منطقه غرب پیش بینی و اجرا شد تا پشتیبانی باشد بر عملیات طریق القدس، لذا این عملیات با کمترین نیرو، با اتکال به خداوند، وحدت نیروهای ارتش و سپاه و با تکیه بر اصل صرفه جویی در قوا انجام شد. در این عملیات شهر بستان آزاد شد. شرح مفصل و جالب این عملیات از زبان شهید صیاد در کتاب ناگفته های جنگ آمده است. (دهقان،احمد،1378: 212_247)

12-  عملیات فتح المبین 2/1/61

طراحان عملیات با دو راهکار متفاوت روبرو بودند. آنها با توجه به میزان نیروی فعالی که در اختیار فرماندهان بود، تنها می توانستند روی طرح تک نسبتاً محدودی کار کنند که از غرب دزفول و شوش شروع می شد، در شمال به تپه علی گره زد منتهی می شد و در جنوب به تپه ابوصلیبی خات، اما با توجه به دشت وسیعی که در برابرشان بود و تحرک تانک های دشمن، حفظ منطقه آزاد شده کار مشکلی بود. اگرچه راهکار مناسب تر این بود که وسعت منطقه عملیات را بیشتر کنند و علاوه بر آزادسازی مناطق عین خوش و کنترل تنگ های ابوغریب و برغازه و رقابیه، دشمن را تا پشت رودخانه دویرج پس بزنند. هرچند این طرح ایده آل بود اما اجرایش به نیروی کافی نیاز داشت که آن زمان نبود. (مؤمنی،1378: 269) نام این طرح کربلای2 بود اما وقتی کربلای1 اجرا شد و پیروزی های عملیات طریق القدس، اعتماد بنفسی را در رزمندگان و فرماندهان ایجاد کرد و نشان داد که دشمن بسیار شکننده و نفوذپذیر است همین راهکار برای عملیات فتح المبین پذیرفته شد. و نهایتاً این عملیات که در فروردین سال 1361 با رمز (یا زهرا) در منطقه عمومی دزفول انجام شد، یکی از عملیات های گسترده و غرور آفرین نیروهای مسلح ج.ا.ا بود که رزمندگان اسلام توانستند ضمن آزادسازی حدود2200 کیلومتر مربع از مناطق اشغالی، پدافند مطمئنی را سازماندهی کنند و فرماندهان جنگ نیز با دسترسی به ارتفاعات مهم منطقه هماهنگی لازم برای اجرای عملیات بیت المقدس را بین نیروهای مختلف ارتش و سپاه ایجاد کنند.

در این عملیات که دشمن با پاتک های سنگینی که با یگانهای زرهی خود انجام می داد و سعی داشت سرنوشت جنگ را بنفع خود رقم بزند، یک نمونه از تصمیم گیریهای صیاد در این عملیات باعث شد سرنوشت جنگ بنفع نیروهای خودی عوض شود. این خاطره از زبان او شنیدنی است: "داد و بیداد همه درآمده بود. با بالگرد خودم را رساندم توی دشت عباس و بین تانک های خودی که درحال عقب نشینی بودند. نشستم. وضعیت عجیبی بود. بررسی کردم و متوجه شدم که فرمانده تیپ ترسیده است. درست است که تعدادی از تانک های خودی منهدم شده، لیکن ترس فرمانده تیپ موجب عقب نشینی شده است. در این لحظه فکری به ذهنم رسید. چند عدد قپه سرهنگی به همراه داشتم و یک فرمانده گردانی هم آنجا بود که سرگرد بود، ولی خیلی شجاعت داشت. نامش لهراسبی و از بچه های لرستان بود. از قبل او را می شناختم که در عملیات طریق القدس فداکاری های زیادی کرده بود. روحیه اش هم بسیار عالی بنظر می رسید به سراغش رفتم و گفتم: این درجه ات، تو بشو فرمانده تیپ، سپس همانجا به همه ابلاغ کردم که فلانی به سرهنگی ارتقای درجه پیدا کرده و از این لحظه فرمانده تیپ است. البته شخصیت فرمانده تیپ قبلی را هم حفظ کردم و خیلی سریع او را از منطقه خارج کردم. با امدن لهراسبی به صحنه جنگ، همان تیپی که تانک هایش را ازدست داده بود دوباره ایستاد و شروع کرد به مقاومت و این مقاومت باضافه حمله ای که آن شب شد، کار را سامان داد و باعث شد تنگه نگه داشته شود و پیروزی ما، دشمن را متزلزل کرد."بنابراین صیاد با یک تعویض بموقع فرمانده، عملیات را از شکست حتمی نجات داد. (سجادی/احمدی،1389: 22)

13- عملیات بیت المقدس 10/2/1361

عملیات بیت المقدس نیز تحت فرماندهی و نقش اثرگذار شهید صیاد و نفوذ دیدگاههای علمی فرماندهان ارتش انجام شد، به این ترتیب که فرماندهی قرارگاهها مشترک بود لیکن فرماندهان ارتشی و جانشینان آنها سپاهی بودند. البته بایستی گفت که غالباً این مدل رعایت شد چرا که فرماندهان ارتشی از نظر سن و سواد بر فرماندهان سپاهی برتر بودند لذا غالباً نظرات انها پذیرفته می شد. بنوعی که در آخرین تصمیم مبنی بر رفتن به سمت خرمشهر، در زمانی که بخاطر تداوم عملیات بیش از بیست روز نیروها از نظر توانایی جسمی و فیزیکی فرسوده شده بودند و در حداقل تواتن و امکانات بودند و خستگی مفرط بر آنها غالب بود در جلسه ای که به همین منظور در قرارگاه کربلا تشکیل شده بود آخرین تصمیم را شهید صیاد می گیرد و با لطف و عنایت خداوند پیروزی از آن رزمندگان اسلام می شود. آنطور که در فصل بیست و دوم کتاب ناگفته های جنگ می خوانیم. (دهقان،1378: 300-310)

14-  عملیات رمضان 22/4/1361

وضعیت در عملیات رمضان بگونه ای دیگر است، ظاهراً فرماندهان سپاه پس از پیروزیهای پی در پی، اعتماد بنفس کاذبی پیدا کردند و احساس استقلال بیشتری دارند و کمتر به نظرات فرماندهان و کارشناسان ارتشی توجه می کنند. سردار علایی یکی از فرماندهان رده بالای سپاه و رئیس ستاد قرارگاه کربلا، دیدگاههای ارتش و سپاه را در جلسه تصمیم گیری برای عملیات رمضان را اینگونه توصیف می کند: "با توجه به ساختار و سیستم پدافندی ارتش عراق در شرق بصره، فرماندهان ارتش انجام عملیات در این منطقه را موفق نمی دانستند. طراحان ارتش با توجه به مسطح بودن و باز بودن زمین منطقه عملیات و فاصله بیش از 30 کیلومتری هدف عملیات از خط تماس و با توجه به اینکه اکثر نیروهای رزمنده ایرانی را یگان های پیاده با تحرک کم تشکیل می دادند و همچنین با عنایت به وجود گرمای شدید در مرداد ماه خوزستان و همچنین احتمال خستگی سریع رزمندگان در حین اجرای عملیات و نیز مشکلات ناشی از کمبود دستگاه های مهندسی برای احداث خاکریز و جان پناه، ضریب پیروزی عملیات را کم برآورد می کردند. اما بعضی از فرماندهان سپاه در اجرای آن، اصرار می ورزید. اختلاف در انتخاب منطقه عملیاتی، موضوعی بود که به تدریج سبب بحث و مجادله بین فرماندهان ارتش و سپاه می گردید. البته معمولاً در اکثر موارد شهید صیاد شیرازی در نهایت نسبت به انجام عملیات نظر موافق می داد. فرمانده نیروی زمینی ارتش با انجام این عملیات موافق بود و قرارگاه مقدم نیروی زمینی در طرح ریزی و اجرای این عملیات شرکت داشت." (علایی،1391: 533) البته در مورد موافقت شهید صیاد با اینگونه عملیات ها ذکر این نکته ضروری است که صیاد بر مبنای یک سنت و قاعده نظامی بعنوان یک عنصر ستادی فرمانده وقتی طرف مشورت قرار می گیرد، نظرش را اعلام می کند اما وقتی طرحی از سوی فرماندهی یا شورای عالی دفاع که برادران سپاه لابی قوی تری در آن شورا داشتند- تصویب شده و به دستور تبدیل می شود دیگر مخالفتی نداشته و برای انجام موفق آن تلاش می کند. والا نظر او همان نظر طراحان عملیات در نیروی زمینی است. در هر حال وقتی این عملیات با ناکامی مواجه می شود، سردار علایی علل ناکامی عملیات رمضان را بعد از یک توجیه با اما و اگر اینگونه توضیح می دهد:

برخی از فرماندهان از جمله فرمانده وقت سپاه معتقد هستند که چنانچه عملیات رمضان حدود 2 هفته زودتر از زمان اجرا شده، انجام می شد، توأم با موفقیت بود. زیرا دشمن برای تکمیل اقدامات مهندسی و توسعه استحکامات خود، فرصت کافی نداشت و با استفاده از ضعف های موجود، رزمندگان اسلام می توانستند به سرعت در عمق مواضع دشمن نفوذ نمایند. دو عامل در تأخیر عملیات رمضان مؤثر بود: اول مباحثی که راجع به ورود ایران به خاک عراق مطرح شده بود و دوم هم حادثه حمله اسرائیل به لبنان. به هر حال عدم موفقیت در این عملیات می تواند دلایل زیادی به شرح ذیل داشته باشد:

·        اطلاعات ناقص

بدلیل فرصت کم برای انجام شناسایی ها و نبود عکس هوایی بموقع، در این عملیات، امکان کسب اطلاعات کافی از مواضع، استحکامات، موانع و چگونگی آرایش پدافندی جدید واحدهای ارتش بعثی فراهم نشد.

·        عجله در طرح ریزی عملیات

به نظر می رسد که طرح ریزی عملیات با سرعت انجام گرفته و بنابراین به موانع احداث شده در مواضع یگان های دشمن، دقت کافی نشده است.

·        کاستی های مهندسی

انجام عملیات رمضان بیش از اندازه بر عملیات و فعالیت های مهندسی رزمی متکی شده بود که از نظر تاکتیک یک نقطه ضعف به حساب می آمد. در بعضی از محورها بایستی دستگاه های مهندسی به همراه نیروهای پیاده جلو رفته و خاکریز می زدند تا سپس رزمندگان در پشت آن خاکریز پدافند نمایند.

·        گرمای شدید هوا و نداشتن قابلیت انعطاف در اداره عملیات و جابجایی نیروها

زمان انجام عملیات رمضان در فصل تابستان و در اواخر تیر و اوایل مرداد یعنی گرمترین فصل خوزستان و در ماه مبارک رمضان بود. در نتیجه شرایط آب و هوایی موجب افزایش فشار زیادی بر رزمندگان می شد.

·        آمادگی ارتش عراق و عدم غافلگیری

ارتش عراق فرض را بر این گذاشته بود که عملیات ایران در خارج از مرز ها و در تعقیب قوای متجاوز ادامه خواهد یافت. با فعالیتهای اطلاعاتی انجام شده، ارتش عراق از مکان و زمان عملیات تا حدود زیادی باخبر شده بود و توانسته بود تا حدود زیادی محور، استعداد نیروهای عمل کننده و اهداف عملیات را مشخص نماید.

·        اسیر پیروزی عملیات بیت المقدس شدن و عدم تغییر اساسی در تاکتیک ها

احساس غرور از موفقیت در عملیات های گذشته و اطمینان بالا نسبت به توانایی های خودی بخاطر پیروزی های قبلی، موجب شد که احتمال امکان عدم موفقیت در این عملیات در ذهن فرماندهان، کاهش یابد.

·        تضعیف انگیزه ها

از آنجا که برخی از فرماندهان و رزمندگان فکر می کردند پس از فتح خرمشهر، عمده سرزمین های ایران آزاد شده بنابراین جنگ در این شرایط می تواند پایان یابد. بنابراین ابهام و تردید در مورد ادامه عملیات در خاک دشمن در بین برخی از رزمندگان ارتش و سپاه وجود داشت و انگیزه و روحیه جنگندگی همچون زمانی که قوای ارتش متجاوز در خاک ایران حضور داشتند، وجود نداشت.

·        تصور نادرست ایران از وضعیت ارتش عراق و جنگیدن دشمن در زمین خود

ایران تصور صحیحی از واقعیت ارتش عراق نداشت. با عقب نشینی عراق به خطوط مرزی، آرایش دفاعی وی بهتر و خطوط مواصلاتی آن،کوتاهتر شده بود. عملیات بیت المقدس موجب شده بود تا احساس عدم انسجام و از هم گسیختگی ارتش بعثی عراق در ذهن برخی از تصمیم گیرندگان صحنه عملیات و جنگ، شکل گرفته و اوضاع داخلی عراق، پس از فتح خرمشهر نابسامان ارزیابی گردد.(همان،539)

چنانچه در نتایج بدست آمده از ارزیابی عملیات رمضان دقیق شویم و آنها را با نظریات طراحان، کارشناسان و فرماندهان ارتشی مقایسه کنیم، ملاحظه خواهید کرد که بیش از هشتاد درصد علت های عدم موفقیت توسط طراحان ارتشی پیش بینی شده است ولی مورد توجه تصمیم گیران قرار نگرفته است.

15-  نتیجه گیری:

1-15- شهید صیاد شیرازی دارای نبوغ نظامی قابل توجهی بود و این ویژگی از ابتدای ورود او به دانشکده افسری عیان بود و بارها توسط فرماندهان و هموندان او مورد تأیید قرار گرفت بنوعی که در سال 1347 تیمسار یوسفی فرمانده لشگر در میان جمعی از نظامیان گفته بود ”نام این جوان را به خاطر بسپارید من در ناصیه او آن قدر لیاقت می بینم که اگر بخت یارش باشد و از شر حاسدان در امان بماند."روزی فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران شود“(مؤمنی،محسن1387: 41-52)

 

2-15- آموزه های علمی و نظامی، به هنگام طراحی و اجرای عملیات ها همواره مورد توجه صیاد شیرای بوده و بکمک آموزه های علمی و نظامی معمولاً تصمیمات صحیحی اتخاذ کرده است. یک نمونه از اینگونه تصمیمات را در محاصره سنندج در مقایسه با تصمیم به عملیات گروهی از برادران ارتش و سپاه و تصمیمات عملیاتی متفاوت شهید صیاد برای آزاد سازی سنندج ملاحظه نمودید. یک عملیات بدون طراحی و بررسی های دقیق با دادن تلفات بدون اینکه به نتیجه مشخصی برسد در مقابل عملیات طراحی شده محاصره سنندج و سپس حمله به مقرهای ضدانقلاب که به آزاد سازی سنندج منجر شد.

 

3-15- صیاد پس از انقلاب برای دفاع از دستاوردهای انقلاب با ورود به صحنه های نظامی و امنیتی فرصت های خوبی را خلق کرد و با استفاده از آنها خدمات مؤثر و ارزشمندی را در راه امنیت کشور از خود باقی گذاشت.

  4-15- کنترل و نظارت یکی از وظایف اصلی فرماندهان است در صحنه عملیات فتح المبین، حضور بموقع فرمانده عملیات و بررسی مسئله ایجاد شده و تنبیه و تشویق بموقع مانع از شکست عملیات در آن برهه حساس شده و احتمالاً سرنوشت جنگ را که میرفت تا به یک شکست تبدیل شود عوض کرد و به یک پیروزی در حد عملیات فتح المبین تبدیل کرد.

5-15-  در زمانی که دشمن متجاوز در سال اول جنگ تثبیت شده بود و بعد از عزل بنی صدر عملیات ثامن الائمه اجرا شده بود مانع اصلی برای مقابله با رکود جبهه ها نحوه همکاری ارتش و سپاه و بهره گیری از نیروهای مردمی بود، لذا اتخاذ استراتژی همکاری با سپاه و مشارکت دادن برادران سپاه در طراحی و فرماندهی عملیات ها و تشکیل ستادهای مشترک و استفاده از الگو و تجارب جنگ در کردستان در زمانی که صیاد به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد، برای ورود به مرحله دفع تجاوز تنها راهکار بود. و اگر مرحله تثبیت دشمن و عملیات ثامن الائمه را که در سال اول جنگ انجام شد بنام فرمانده نیروی زمینی (وقت) مرحوم سرلشکر ظهیرنژاد بنامیم. بدون تردید مرحله دفع تجاوز که در سال دوم جنگ انجام شد ثمره ایده ها، عملکرد و فرماندهی شهید صیاد شیرازی خواهد بود. وی با استفاده از فرصت، استراتژی ادغام نیروهای ارتش و سپاه، تا رده نفرات و طرح فرماندهی مشترک ارتش و سپاه- اگرچه این ادغام گاهی با مشکل روبرو بود- لیکن در آن زمان که میهن اسلامی در اشغال دشمن بود چنان شوری ایجاد کرد که ظرف حداکثر نه ماه یعنی از 5 مهر 1360 تا سوم خرداد 1361 بیش از نود درصد از سرزمینهای اشغالی آزاد گردید. اگر این اقدام صورت نمی گرفت معلوم نبود تا چه زمانی دشمن در کشور ما باقی می ماند.

 

6-15- شهید صیاد با اتخاذ استراتژی عملیات مشترک و ادغام ارتش و سپاه در واقع توصیه حضرت امام خمینی (ره) و فرمانده کل قوا مبنی بر وحدت نیروها را عینیت می بخشید. لیکن در اتخاذ این استراتژی عملاً به «اصل وحدت فرماندهی» که یکی از اصول مهم جنگ است کم توجهی می شد و اگرچه صیاد سعی داشت به هنگام عمل خود فرماندهی عملیات را بعهده داشته باشد و تا عملیات بیت المقدس نیز تقریباً همین گونه بود ولی در ادامه راه با مشکلات عدیده مواجه شد و تا سال 1364 هرچه سعی کرد تا وحدت فرماندهی را به نیروها برگرداند تلاش های او نتیجه بخش واقع نشد و اختلافات بحدی بود که علیرغم توصیه ها و هدایت های حضرت امام(ره) اتحاد و یک پارچگی بین نیروها از بین رفت و جای خود را به استقلال ارتش و سپاه از یکدیگر داد و بعد از عملیات بدر هر یک از نیروها جداگانه عملیاتی را طراحی و اجرا می کردند.

 

7-15- نتیجه اینکه با وجود این که تجربه ادغام، ترکیب و هماهنگی نیروهـای، سـپاه پاسـداران و نیـروی زمینی ارتش در مقاطعی از جنگ اعجاز آفرین و کار ساز بوده و نتیجـه غیـر قابـل انکـاری داشـته است، اما رویدادهای بعدی به روشنی نشان میدهد که این اقدام به صورت موردی، شـکننده و غیـر قابل اعتماد و تحت شرائط ویژه انجام گرفته و چون هیچ گونه ارتباط تـدوین شـده ای بـین دو نیرو وجود نداشت و نیروهای ادغامی در سلسله مراتب فرماندهی همدیگر قرار نداشـتند، در مواقع ضرورت مسائل، مشکلات و تصمیم گیری های نهایی با دخالت افراد ذی نفوذ و در پـاره ای اوقات با وساطت کسانی خارج از سلسله مراتب و بـه صورت کـدخدا منشی حـل و فصـل مـی گردید کـه البته چنین روش هایـی در نظام مدیریتی دنیای امروز، آن هـم در راس هـرم و در شرایط بحران کـه دقایق و ثانیـه ها در تصمیم گیری سرنوشت سـاز اسـت، نـه تنهـا جایگـاه مطلوبی ندارد، بلکه تردید و عدم قاطعیـت در نظـام تصـمیم گیـری و طـولانی شـدن خـط تصمیم گیری، می تواند فاجعه آفرین باشد. بنابراین بسط و توسعه روش هدایت نیروهای رزمی با دو فرماندهی مسـتقل و در سازمان های دولتی با دو مدیریت به عنوان یک الگو و روش امکان پـذیر نیسـت و در میـدان عمل مردود شمرده شده است. درک و باور این نتیجه گیری دور از انتظار نیست. زیرا صـرف نظر از هر مسئله جانبی دیگر، از دید اقتصادی حذف سازمان های موازی به عنوان یک راه کار مناسب شناخته شده، از وظائف اولیه برنامه ریزان در سطح جامعه می باشـد. و رعایـت ایـن اصل، به ویژه در کشور ما که بنابر هزینه کمتری در امور دفاعی است، بایـد بـه طـور جدی مورد توجه دست اندر کاران امور دفاعی و امنیتی قرار گیرد. (حسینی،26،1395)

 

 

 

 

 

16-منابع:

1-    آئین نامه عملیات مشترک و مرکب3/01-3/م ، 1383، چاپخانه ارتش ج.ا.ا

2-    امینی ،محمود رضا ،امینی ،1391، سیری در رفتار شناسی شهید صیاد شیرازی،ایران سبز

3-    حسینی ،سید ناصر،سرابی تبریزی ،آرش،1395،گفتمان ارتشی دفاع مقدس،ایران سبز

4-    دهقان، احمد، ۱۳۷۸، ناگفته های جنگ، انتشارات اسوه

5-    رشیدزاده، فتح الله، ۱۳۸۷، منش و رفتار فرماندهی( جلد ۱)، انتشارات دانشگاه افسری امام علی( ع (

6-     سجادی انصاری،علی،حسین احمدی،علی ،1389،نبوغ نظامی و خلاقیت،عقیدتی سیاسی ارتش

7-    صادقی گویا، علی، ۱۳۷۹، عملیات شیندرا، هیئت معارف جنگ

8-    صادقی گویا،علی،1393، عملیات آزادسازی سنندج و گردنه صلوات آباد،ایران سبز

9-    مومنی، محسن ، ۱۳۸۲، در کمین گل سرخ، سوره مهر

10-                 هاشمی،سید حسام، ۱۳92، یادداشت های ویژه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی، ایران سبز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] .دانش آموخته دانشگاه عالی دفاع ملی و عضو هیئت علمی دانشگاه دافوس

[2] - کریم عابدی خلبان 214 در اختیار شهید چمران

[3] - شهید صیاد قبل از اعزام به سنندج در ملاقاتی با رئیس جمهور(وقت) بنی صدر، طرحی را برای ازاد سازی کردستان ارائه می دهد و خود اعلام آمادگی می کند که کجری آن باشد و رئیس جمهور، شفاهاً او را بعنوان نماینده خود معرفی می کند. (مؤمنی،1382: 117)

[4] - یگان های دیگری از نیروی زمینی برای پشتیبانی آتش و سایر مأموریت ها از نیروی زمینی، هوانیروز و نیروی هوایی نیز در این عملیات شرکت داشتند ولی آنچه مورد نظر شهید صیاد اشت نیروی مانوری ازاد است.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی